{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره را به پهنای جهان می گشایم:

پنجره را به پهنای جهان می گشایم:
جاده تهی است.درخت گرانبار شب است.
ساقه نمی لرزد,اب از رفتن خسته است:تو نیستی نوسان نیست.
تو نیستی,و تپیدن گردابی است.
تو نیستی,و غریو رود ها گویا نیست,و دره ها ناخواناست.
دیدگاه ها (۱)

دشت هایی چه فراخ! کوه هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی م...

خیال میکنم در اب های جهان قایقی است و من _مسافر قایق_ هزارها...

زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است،...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

پارت ۷۶

جدایی

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

فشارِ سنگینِ آن چند ساعتِ گذشته، دیگر فقط سینا را هدف نگرفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط