pov وقتی پریود شدی ولی شیطونی داری و عواقبش بیمارستانه

pov وقتی پریود شدی ولی شیطونی داری و عواقبش بیمارستانه


ویو آت
اهههه گندش بزنن حتما باید امروز پریود میشدم تف توش

در
امروز هیون شرکته و دیر میاد خونه من الان چیکار کنم کلی درد دارم
رفتم از کشور یه پد برداشتم و یه مسکن خوردم و استراحت کردم دلم انصافا شیطونی میخواست حق داریم بگیم که من یه هرزم چون هیون منو عادت داده که هرشب زیرش باشم

ویو هیون

نمی‌دونم چرا همش دلم شور میزنه انگار برا آت اتفاقی افتادده ولی دیروز وقتی دیدم داره رژ قرمز می‌زنه خیلی تحریک شدن خواستم بخورم لباشو ولی خب نزاشت باش خانم هوانگ آت برات شب دارم بیب

تقریبا شب شده بود و داشتم میرفتم خونه که ......

+ هیونننن اومدی گلم
_ هوم بیب خستم بیا بغلم
،) باش

+ هیون میشه بریم شام بخوریم
_.ارع بابا من خودم دارم میمیرم از گشنگی
+ سر میز همش کرم میریخیتم و دست هیون و میزاشتم روی رونم اونم بدون توجه نوازش میکرد و غذا میخورد تا اینکه تمومش کردی غذا خوردن. و

ویو آت ظرفارو شستم و تصمیم گرفتم روی هیون کار کنم
+ هیونننن ( جواب نداد)
+ هیون( جواب نداد )
+ ددییییی
_ جونم بیب
+ ( رفت رو پاهای هیون نشست )
_چیشده شیطون شدی
+ نشم برا ددیم؟
_ من نمیخوام درد بکشی ( هیون نمیدونه آن پریوده)
+ ( دستشو می‌کشه روی دیک‌ هیون )
_ میدونی اگه بیدار بشه نمیخوابع
+ همینو می‌خوام
_ .... برو رو تخت
+ هیون فقط یه چیزی
_ چی‌
+ ببین من پریودم
_ هاااااااااچیییییط؟
میدونی چقدر ضرر داره این مواقع رابطه
+ خب میخوامش ددی
_ خودت خواستی
+ ببین می‌دونم ضرر داره ولی می‌خوام انجامش بدم لطفا تو که ازش بدت نمیاد.
_ نگرانم
+ نه بابا بیا
( خب اینکه بگم فرداش کل ملافه خون بود و آت از شدت خونریزی به بیمارستان منتقل شد و کل لباس شویی رنگ خون گرفته بود ظ)
دیدگاه ها (۱۲)

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

اکادمی نیل

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

Part 2

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

𓆩 پارت ۳۶ 𓆪 🖤ات درِ اتاق را بست و به جیمین خیره شد.ـ «خب؟ چر...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط