پارت 39
پارت 39
رمان عشق مدرسه ای
همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد که یهو میده گرفتش و گفت :
مینهو: اقای هنرمند گرفتمت 🤓
هیونجین: ای بابا قبول نیست
مینهو: هست
هیونجین: نیست
مینهو: هستتتت
ات: بست کنید اه
مینهو: چشم
هیونجین: چشم
ات میخواست فرار کنه که هیونجین براید استایل اون وسط داشت فرار میکرد گرفتش 🤣
ات: ای بابا چه گیری افتادیما
لیسا: نظرتون چیه دوتا دوتا گرگ شیم؟
ات: اره منو شو شو ییم 🤓
لیسا: باش
ات: من تا شماهارو نگیرم ول نمیکنم 🤣
جونگین داشت فرار میکرد که یهو ات گرفتتش
ات: گرفتمت هاها ها( خنده شیطانی)
(هیونجین حسودی میکند)😂
هیونجین: تو اینجوری منو نگرفتی دسته پیش انقدر محکم و وحشیانه گرفتی اینو با ناز ( چشم غره)
لیسا: ات حسودی کرد شو شوت
ات: لوس بچه ننه چه ربطی داره هیونجین
هیونجین: من بازی نمیکنم ( سرد)
ات: خو نکن به کتفم
جونگین: خب منو ات گرگیم الان میایم میگیرنتون هاها ها
ات: ( خنده)
لیسا میخواست از لبه دیوار رد شه که ات با شتاب حجوم اورد به لیسا و جونگین و لیسا گرگ شدند.
لیسا: وحشی
ات: خودتی
لیسا:( خنده)
هاها میخواست فرار کنه که با یک حرکت جونگین گرفتتش
هانا: ای بابا
جونگین : همینه دیگه میخواستی فرار نکنی
مینهو: بچه ها خسته شدیم بازی بسته ات ساعت چنده؟
ات: ساعت دو هه
جونگین: خب پس بریم ناهار بخوریم
لیسا: بریم
هانا: منم گشنمه بریم
ویو موقع ناهار :
جونگین پیش هانا نشست ات هم پیش لیسا چون هیونجین باهاش قهر بود و هیون هم پیش مینهو
مینهو: هومم خیلی خوشمزست دمت گرم جونگین داداش
جونگین: ممنون بخورین
ویو بعد از خوردن ناهار:
ات: دلم پر شد. لیسا ساعت چنده؟
لیسا: 3
ات: اوکی
جونگین: نظرتون چیه بخوابیم؟
لیسا: اره حال میده
هانا:اره
مینهو: پس بریم بخوابیم
جاهارو پهن کردند و جاهای قبلیشون خوابیدند
هیون پشتش به ات بود که ات دلش برای هیون سوخت و میخواست ناز هیون رو بکشه که باهاش اشتی کنه 🤣🥹
ات از پشت هیون رو محکم بغل کرد و گفت:
ات: عشق من؟ قهر کردی؟
هیونجین: شاید
ات: چیکار کنم اشتی کنی؟
هیونجین: نمی دونم؟
پایان پارت 🤓❤
رمان عشق مدرسه ای
همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد که یهو میده گرفتش و گفت :
مینهو: اقای هنرمند گرفتمت 🤓
هیونجین: ای بابا قبول نیست
مینهو: هست
هیونجین: نیست
مینهو: هستتتت
ات: بست کنید اه
مینهو: چشم
هیونجین: چشم
ات میخواست فرار کنه که هیونجین براید استایل اون وسط داشت فرار میکرد گرفتش 🤣
ات: ای بابا چه گیری افتادیما
لیسا: نظرتون چیه دوتا دوتا گرگ شیم؟
ات: اره منو شو شو ییم 🤓
لیسا: باش
ات: من تا شماهارو نگیرم ول نمیکنم 🤣
جونگین داشت فرار میکرد که یهو ات گرفتتش
ات: گرفتمت هاها ها( خنده شیطانی)
(هیونجین حسودی میکند)😂
هیونجین: تو اینجوری منو نگرفتی دسته پیش انقدر محکم و وحشیانه گرفتی اینو با ناز ( چشم غره)
لیسا: ات حسودی کرد شو شوت
ات: لوس بچه ننه چه ربطی داره هیونجین
هیونجین: من بازی نمیکنم ( سرد)
ات: خو نکن به کتفم
جونگین: خب منو ات گرگیم الان میایم میگیرنتون هاها ها
ات: ( خنده)
لیسا میخواست از لبه دیوار رد شه که ات با شتاب حجوم اورد به لیسا و جونگین و لیسا گرگ شدند.
لیسا: وحشی
ات: خودتی
لیسا:( خنده)
هاها میخواست فرار کنه که با یک حرکت جونگین گرفتتش
هانا: ای بابا
جونگین : همینه دیگه میخواستی فرار نکنی
مینهو: بچه ها خسته شدیم بازی بسته ات ساعت چنده؟
ات: ساعت دو هه
جونگین: خب پس بریم ناهار بخوریم
لیسا: بریم
هانا: منم گشنمه بریم
ویو موقع ناهار :
جونگین پیش هانا نشست ات هم پیش لیسا چون هیونجین باهاش قهر بود و هیون هم پیش مینهو
مینهو: هومم خیلی خوشمزست دمت گرم جونگین داداش
جونگین: ممنون بخورین
ویو بعد از خوردن ناهار:
ات: دلم پر شد. لیسا ساعت چنده؟
لیسا: 3
ات: اوکی
جونگین: نظرتون چیه بخوابیم؟
لیسا: اره حال میده
هانا:اره
مینهو: پس بریم بخوابیم
جاهارو پهن کردند و جاهای قبلیشون خوابیدند
هیون پشتش به ات بود که ات دلش برای هیون سوخت و میخواست ناز هیون رو بکشه که باهاش اشتی کنه 🤣🥹
ات از پشت هیون رو محکم بغل کرد و گفت:
ات: عشق من؟ قهر کردی؟
هیونجین: شاید
ات: چیکار کنم اشتی کنی؟
هیونجین: نمی دونم؟
پایان پارت 🤓❤
- ۱۴۰
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط