#سناریو

#سناریو

( وقتی به افق خیره شدی و میشه گفت از ماتریکس خارج شدی)

نامی: ابوالفضل دوباره ات رفت تو این حالت🙄🔪

جین: الو یه چیزی بگو دارم ازت می‌ترسم😂🦢

شوگا: منم جوری از ماتریکس خارج میشم که دیگه گریه کنی تا بیام توی ماتریکس‌ها یه چی بنال🙄💔

جیهوپ: هعیییی روزگار هعبیییییی
🗿

جیمین: من گلم تو منگولی با هم می‌شیم گلمنگولی🙄😄

تهیونگ: یه چک بهت می‌زنه شاتلاق
ات: چیکار می‌کنی
تهیونگ: بالاخره ورود به ماتریکسو زدی پس🤏🏻😐


کوک: گمونم تو دوست داری کرم بریزی آت یه چیز بگو دارم می‌رینم تو خودم 3 بار داره گوشیم زنگ می‌خوره شماره تو میفته گوشیتم که دست خود منه داری چه غلطی می‌کنی پ لشت🌚💀

#اد_جئون


اصکی ممنوع 🚫🚫
دیدگاه ها (۰)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

رها❤ کاش می شد قلبمو نشونت بدم تا ببینی چقدر تا ته قلبم ریشه...

p2(بعد از اینکه همه دور میز نشستن و جیهوپ با هیجان داشت غذا ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ⊹˚₊𐙚 لیام: ـ کدوم حد؟ حقیقت؟ اینکه...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

سناریو تهیونگ

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط