می کشم در دل خیالت را شبی ،حالا ببین
می کشم در دل خیالت را شبی ،حالا ببین
می بُرم فکر وصالت را شبی، حالا ببین
بیخیال صورت چون قرص ماهت میشوم
می زنم قید جمالت را شبی، حالا ببین
می کنم بیرون دگر از سینهٔ رنجور خود
عشق پر درد و ملالت را شبی، حالا ببین
چشم می گیرم ز تو شاید فراموشش کنم
چشم زیبای غزالت را شبی، حالا ببین
می زنم من ریشهٔ عشقت و حتی بعد آن
آرزوهای محالت را شبی ، حالا ببین
چون به قلبم پا گرفتی میبُرم از بیخ و بن
ساقهٔ زیبا نهالت را شبی ، حالا ببین
می روم شاید که دیگر بی خیال من شوی
می کشم آخر خیالت را شبی ، حالا ببین
می بُرم فکر وصالت را شبی، حالا ببین
بیخیال صورت چون قرص ماهت میشوم
می زنم قید جمالت را شبی، حالا ببین
می کنم بیرون دگر از سینهٔ رنجور خود
عشق پر درد و ملالت را شبی، حالا ببین
چشم می گیرم ز تو شاید فراموشش کنم
چشم زیبای غزالت را شبی، حالا ببین
می زنم من ریشهٔ عشقت و حتی بعد آن
آرزوهای محالت را شبی ، حالا ببین
چون به قلبم پا گرفتی میبُرم از بیخ و بن
ساقهٔ زیبا نهالت را شبی ، حالا ببین
می روم شاید که دیگر بی خیال من شوی
می کشم آخر خیالت را شبی ، حالا ببین
- ۹۲۵
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط