{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»

بهار بعدی.

کلینیک دکترت رو یه‌روز سالم خروجی دادن. سالم‌تر از همیشه. دکتر با لبخند گفته بود:

ـ قلبتون الان قوی‌تر از قبلِ حمله‌ست. فقط یه شرط داره: استرس و ناامیدی ممنوع.

یونگی که کنارت نشسته بود، زیر لب پچ‌پچ کرد:

ـ پس از امروز، شغل من اینه که هیچ‌وقت ناامیدت نکنم.

و اون‌طور که حرف می‌زد، دستش رو توی جیبش برد و...

یه جعبه‌ی کوچیک کوچیک بیرون آورد.

جعبه‌ای که مهر و موم نخورده بود؛ جعبه‌ای که هشت ماه توی کشوی میزش کارتن خواب شده بود، از روزی که پاکت رو روی میز دیدی و حلقه‌ت رو پس دادی.

ـ نمی‌خوام جواب الان بگیری. خجالت هم نمی‌کشم که اینو الان می‌پرسم، چون هشت ماهه هر روز کنارتم. هر شب بیدار موندم یا خوابیدم، هر دوتاش رو یاد گرفتم. من دوباره بهت خیانت نمی‌کنم، چون این بار می‌دونم چی رو از دست می‌دم.

جعبه رو باز کرد. همون حلقه بود. اونی که توی اون پاکت گذاشته بودی.

ـ با این حلقه، قول نمی‌دم کامل باشم. قول می‌دم واقعی باشم. اگه یه روزی دوباره ترسیدم، به جای فرار، می‌رم و بهت می‌گم که ترسیدم. همین. این همه‌ش قول منه.

به چشم‌هات نگاه کردی. همون چشم‌هایی که یه‌شبی از پشت دریچه بهشون نگاه کرده بودی و دلت خواسته بود هرگز بازشون نکنی.

لبخند زدی:

ـ می‌دونی بدترین قسمت این ماجرا چیه؟

ابروهاش درهم رفت؛ همون ژست قدیمی.

ـ اینکه من هنوزم باید هر روز یادآوری کنم که قلبت رو باید مراقبت کنی.

خندید؛ اون خنده‌ی گنگ و آرومی که فقط تو بلد بودی از رو لبش بخونی:

ـ پس تا آخر عمر شاغل می‌مونم.

حلقه رو گذاشتی دستش، و اون، آروم، روی انگشتت نشوندش.

پشت پنجره‌ی کلینیک، بارون بهاری می‌بارید. همون صدایی که شبِ حقیقت گفتن، سکوت رو پر کرده بود.

حالا دیگه هیچ سکوتی وحشتناک نبود.

چون قلبِ تو دوباره می‌تپید...
و این بار، برای کسی می‌تپید که هر روز ثابت می‌کرد لایق شنیدنش است.

**پایان.** 🤍

---

امیدوارم از این قصه لذت برده باشی! 🥀 اگه دوست داشتی، می‌تونم یه سناریوی جدید شروع کنیم؛ مثلاً یه باگی متفاوت با یونگی، یا شاید یه ایده‌ی تازه با یکی دیگه از اعضای BTS. فقط بگو!
دیدگاه ها (۰)

dark life = 40

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط