سناریو گوجو و گتو ( درخواستی)
عشق اشتباهی
پارت ۱
بارون شدید می بارید هوا به شدت سرد بود با اینکه شب همه جا ساکت بود یه خیابان پر بود از سرو صدا جمعیت زیادی دور هم جمع شده بودن و پچ پچ میکردن چون دو متر اونور تر یه مرد روی میله گرده ساختمون در حال ساخت افتاده بود
از پشت افتاده بود و میله گرد از بدنش زده بود بیرون و سوراخش کرده بود چشمای مرد با اینکه مرده بود باز بودن و از گوش و دهنش خون جاری بود
مردم ترسیده بودن کسایی که اول این صحنه رو دیده بودن یه جا خشکشون زده بود و بعضیا شونم میخواستن به مرد کمک کنن ولی وقتی نزدیک مرد شدن درجا فهمیدن که مرده چون قشنگ دل و رودش زده بیرون
همه منتظر امبولانس و پلیس بودن تا برسن
بعد یه ربع امبولانس و پلیسا رسیدن
دور تا دور محوطه رو نوار زرد کشیدن و مردم رو پراکنده کردن
دو نفر از پزشکی قانونی اومدن تا جنازه رو از روی میله گرد بردارن با احتیاط قدم برداشتن و به بالای میله گرد رسیدن و سر رو پای مرد رو گرفتن و با سه شماره مرد رو بلند کردن تا میله گرد از بدنش خارج بشه و بعد مرد روی روی برانکارد گذاشتن و روشو پارچه کشیدن و راه افتادن
بعد چند نفر از پزشکی قانونی اومدن تا مدارک رو جمع اوری کنن و چند تا عکس بگیرن
همون موقع کامیسر با چندتا پلیس پشتیبان رسید
کمیسر: خب اینجا چه اتفاقی افتاده
مسئول پزشکی قانونی⬅️(م پ ق)
م پ ق: یه مرد حدود ۳۵ ساله مرده
کمیسر: خب نمیدونی برای چی این اتفاق افتاده
م پ ق: خب از روی مدارک و جوری که شخص از بالای افتاده و زخم روی شکمش که میله گرد ایجادش کرده به احتمال زیاد خودکشی بوده قربان
کمیسر: خب مگه چطور افتاده
م پ ق: ما بر این فرضیه داریم چون زخم ایجاد شده خیلی عمیق بوده احتمالا از طبقهی بالا خودشو پرت کرده ولی اینکه چرا از پشت خودشو پرت کرده یه مسئلهی دیگست
کمیسر: یعنی میگی ممکنه عمدی باشه
م پ ق: خب این احتمال خیلی خیلی کمه چون با بررسی هایی که انجام شد هیچ مدرکی از شخص دومی پیدا نشد
کمیسر: که اینطور خب شما به کارتون برسید
م پ ق: چشم قربان
مامور: قربان همونطور که گفتین دوربین های مداربسته رو نگاه کردیم ولی از ساعت ۱۸ عصر چیزی رو ضبط نکردن و خراب بودن
کمیسر: خب برای چی خراب شدن
مامور: خب احتمالا بخاطر بارونی که گرفته اینطوری شده و چیزی ضبط نکردن
کمیسر: خب شاهدا چی
مامور : شاهدا گروهی از دانشجو ها بودن که پیداش کردن
کمیسر: الان اینجان
مامور: بله
کمیسر: پس بریم پیششون
کمیسر: شما اینو پیدا کردین
پسر: ب.بله
کمیسر: خب توضیح بده
پسر: ما داشتیم برمی گشتیم که یهو یه نفر رو روی میله هادیدیم من رفتم..ج.جلو..و ..و با این..صحنه.. مواج..مواجه ش.شدم..خی.. خیلی ح...حس..بدی..بود
کمیسر: درک میکنم شما فعلا میرین پاسگاه پلیس تا ازتون بازجویی کنن
پسر: باشه
کمیسر: خب اطلاعاتی ازش پیدا کردین
مامور: بله قربان.. قربانی یه مرد ۳۵ ساله به اسم کاور پاور هست سابقه هم داشته دو سال زندان رفته خانواده ای نداره یه زن و دختر داشت که از دستشون داده اهل مشروب هم بود از کارشم اخراج شده فعلا همیناست قربان
کمیسر: فعلا بریم بعد ادامه میدیم
مامور: چشم
...........................................................
از اسانسور بیرون اومد همینطور تو راهرو راه میرفت و لبخند داشت تا رسید به دری که بالاش نوشته بود دفتر مدیر
وارد شد
مدیر: چه عجب اقای گتو
گتو: سلام قربان
مدیر: خب بگو ببینم چیکار کردی
گتو: خب مثل همیشه کار انجام شده ردی هم باقی نذاشتم همه چی پاک سازی شد هیچ کس نمیتونه بویی ببره که این خودکشی نبوده..... باید قیافه ی ترسیده ی پاور رو میدیدی خیلی باحال بود
مدیر: خوبه میدونستم از پسش برمیای بهت خیلی اعتماد دارم
گتو: نظر لطفتونه
مدیر: خب میدونم تازه از کار اومدی ولی برات یه معموریت مهم دارم
گتو: چی
مدیر: یکی هست که داره تو کار ما سنگ میندازه میخوام بهش نزدیک بشی و ازش اطلاعات بدست بیاری و اگه راست بود بکشیش
گتو: خب قبوله اون کیه
مدیر: ساتورو گوجو
گتو: خب باشه بسپارش به من
مدیر: میدونم تو این کار هم موفق میشی
گتو: شک نکن رییس خودم دخلشو میارم
و گتو رفت بیرون و یه نگاه به پروندهی تو دستش کرد و
گتو: ساتورو گوجو جالبه
_________________________________________
پایان 😄
اگه بد شد ببخشید من تا حالا از این شیپ بوکی نخوندم
پارت ۱
بارون شدید می بارید هوا به شدت سرد بود با اینکه شب همه جا ساکت بود یه خیابان پر بود از سرو صدا جمعیت زیادی دور هم جمع شده بودن و پچ پچ میکردن چون دو متر اونور تر یه مرد روی میله گرده ساختمون در حال ساخت افتاده بود
از پشت افتاده بود و میله گرد از بدنش زده بود بیرون و سوراخش کرده بود چشمای مرد با اینکه مرده بود باز بودن و از گوش و دهنش خون جاری بود
مردم ترسیده بودن کسایی که اول این صحنه رو دیده بودن یه جا خشکشون زده بود و بعضیا شونم میخواستن به مرد کمک کنن ولی وقتی نزدیک مرد شدن درجا فهمیدن که مرده چون قشنگ دل و رودش زده بیرون
همه منتظر امبولانس و پلیس بودن تا برسن
بعد یه ربع امبولانس و پلیسا رسیدن
دور تا دور محوطه رو نوار زرد کشیدن و مردم رو پراکنده کردن
دو نفر از پزشکی قانونی اومدن تا جنازه رو از روی میله گرد بردارن با احتیاط قدم برداشتن و به بالای میله گرد رسیدن و سر رو پای مرد رو گرفتن و با سه شماره مرد رو بلند کردن تا میله گرد از بدنش خارج بشه و بعد مرد روی روی برانکارد گذاشتن و روشو پارچه کشیدن و راه افتادن
بعد چند نفر از پزشکی قانونی اومدن تا مدارک رو جمع اوری کنن و چند تا عکس بگیرن
همون موقع کامیسر با چندتا پلیس پشتیبان رسید
کمیسر: خب اینجا چه اتفاقی افتاده
مسئول پزشکی قانونی⬅️(م پ ق)
م پ ق: یه مرد حدود ۳۵ ساله مرده
کمیسر: خب نمیدونی برای چی این اتفاق افتاده
م پ ق: خب از روی مدارک و جوری که شخص از بالای افتاده و زخم روی شکمش که میله گرد ایجادش کرده به احتمال زیاد خودکشی بوده قربان
کمیسر: خب مگه چطور افتاده
م پ ق: ما بر این فرضیه داریم چون زخم ایجاد شده خیلی عمیق بوده احتمالا از طبقهی بالا خودشو پرت کرده ولی اینکه چرا از پشت خودشو پرت کرده یه مسئلهی دیگست
کمیسر: یعنی میگی ممکنه عمدی باشه
م پ ق: خب این احتمال خیلی خیلی کمه چون با بررسی هایی که انجام شد هیچ مدرکی از شخص دومی پیدا نشد
کمیسر: که اینطور خب شما به کارتون برسید
م پ ق: چشم قربان
مامور: قربان همونطور که گفتین دوربین های مداربسته رو نگاه کردیم ولی از ساعت ۱۸ عصر چیزی رو ضبط نکردن و خراب بودن
کمیسر: خب برای چی خراب شدن
مامور: خب احتمالا بخاطر بارونی که گرفته اینطوری شده و چیزی ضبط نکردن
کمیسر: خب شاهدا چی
مامور : شاهدا گروهی از دانشجو ها بودن که پیداش کردن
کمیسر: الان اینجان
مامور: بله
کمیسر: پس بریم پیششون
کمیسر: شما اینو پیدا کردین
پسر: ب.بله
کمیسر: خب توضیح بده
پسر: ما داشتیم برمی گشتیم که یهو یه نفر رو روی میله هادیدیم من رفتم..ج.جلو..و ..و با این..صحنه.. مواج..مواجه ش.شدم..خی.. خیلی ح...حس..بدی..بود
کمیسر: درک میکنم شما فعلا میرین پاسگاه پلیس تا ازتون بازجویی کنن
پسر: باشه
کمیسر: خب اطلاعاتی ازش پیدا کردین
مامور: بله قربان.. قربانی یه مرد ۳۵ ساله به اسم کاور پاور هست سابقه هم داشته دو سال زندان رفته خانواده ای نداره یه زن و دختر داشت که از دستشون داده اهل مشروب هم بود از کارشم اخراج شده فعلا همیناست قربان
کمیسر: فعلا بریم بعد ادامه میدیم
مامور: چشم
...........................................................
از اسانسور بیرون اومد همینطور تو راهرو راه میرفت و لبخند داشت تا رسید به دری که بالاش نوشته بود دفتر مدیر
وارد شد
مدیر: چه عجب اقای گتو
گتو: سلام قربان
مدیر: خب بگو ببینم چیکار کردی
گتو: خب مثل همیشه کار انجام شده ردی هم باقی نذاشتم همه چی پاک سازی شد هیچ کس نمیتونه بویی ببره که این خودکشی نبوده..... باید قیافه ی ترسیده ی پاور رو میدیدی خیلی باحال بود
مدیر: خوبه میدونستم از پسش برمیای بهت خیلی اعتماد دارم
گتو: نظر لطفتونه
مدیر: خب میدونم تازه از کار اومدی ولی برات یه معموریت مهم دارم
گتو: چی
مدیر: یکی هست که داره تو کار ما سنگ میندازه میخوام بهش نزدیک بشی و ازش اطلاعات بدست بیاری و اگه راست بود بکشیش
گتو: خب قبوله اون کیه
مدیر: ساتورو گوجو
گتو: خب باشه بسپارش به من
مدیر: میدونم تو این کار هم موفق میشی
گتو: شک نکن رییس خودم دخلشو میارم
و گتو رفت بیرون و یه نگاه به پروندهی تو دستش کرد و
گتو: ساتورو گوجو جالبه
_________________________________________
پایان 😄
اگه بد شد ببخشید من تا حالا از این شیپ بوکی نخوندم
- ۳۱.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط