و هیچکس تو اتاق نبود و یه درد بعدی تو*** داشتم پتو رو
از رو سرم برداشتم و دیدم لختم و کله بدنم کبوده چشام گرد شد و رفتم سریع لباسم رو پوشیدم و بزور رفتم پایین پایین هم هیچکس نبود یکم ترسیدم و بقیه رو صدا زدم
ا.ت. اجومااااااا ، اجومااااا کجایین
یهو دیدم یه اجوما اومد بیرون
اجوما. خانم با ما کار داشتین؟
ا.ت. چرا هیچکس اینجا نیست
اجوما. همراه ما بیاین
همراهشون رفتم و دیدم داریم میریم بیرون و رفتیم بیرون از بالا دیدم کله اردوگاه به فنا رفته چشام گرد شد و دهنم باز شد
ا.ت. چ...چ..چرا اونجا اینطوریه
اجوما. رئیس گفتن که به شما هیچی نگیم
ا.ت. این ادم حرف بزن
اجوما. ما چیزی نمیتونیم بگیم
یهو یقه اجوما رو گرفتم و گفتم
ا.ت. ببین منم میتونم این رئیستون همتون رو به فا*ک بدم پس درست حرف بزن چرا اونجا اونطوریه چرا کسی تو خونه نیست چرا من لخت بودم
اجوما. خب....خب...رئیس....
ا.ت. رئیس چی
اجوما.........
یهو برگشتمدیدم پشتمه
ته. مگه نگفتم بهش چیزی نگو
اجوما. ر....رئیس من چیزی نگفتم
یهو یه سیلی محکم زد زیر گوش اجوما
و رفتم بالا سر اجوما
ا.ت. حالت خوبه ، تو یه هرزه ای (داد)
ته. اگه من هرزه ام انسانا چی هستن
ا.ت. چرا میخوای زندگی منو به جهنم بکشی
ته. چون کارم همینه
ا.ت. من میخوام یه زندگی عادی داشتع باشم بهترین دوستامو ازم گرفتی خانوادم رو ازم گرفتی مدرسم رو از هم پاشوندی دیگه چی میخوای ؟
ته. تورو
ا.ت. ..........چی؟
ته. تورو
ا.ت. و....
تا میخواستم حرف بزنم که دستشو گذاشت دوره گردنم و لبم رو بوسید
ته. حالا فهمیدی
سرم رو انداختم پایین و حرفی نزدم که محکم بقلم کرد
ا.ت. مگه نگفتی حالت از انسانا بهم میخوره
ته. اره ولی از تو نه
تاحالا احساساتشو ندیده بودم اگه احساسی باشه خیلی کیوت میشه منم بقلش کردم
ا.ت. دوست دارم
ته. منم همینطور
ا.ت. میدونستی اگه احساسی بشی خیلی کیوت میشی
ته. واقعا؟
ا.ت.اره
ته. کدوم رو دوست داری کیوت باشم یا خشن باشم
ا.ت. فرقی نداره هرجوری باشی بازم کیوتی
یهو یه نگاه به اجوما کردم دیدم داره بهمون با چهره بعد نگاه میکنه با پا زدم تو صورتش که افتاد رو زنین و دماغش شکست .
ا.ت. حسود
ته. خنده
ا.ت. خنده
دسته هم رو گرفتیم و باهم رفتیم داخل
یک ماه بعد...
از اون روز به بعد من دیگه روح مدرسم رو ندیدم و تهیونگم هیچکی رو دیگه اذیت نکرد تو اون ماه من باردار شده بودم که الان یک ماه هست که به تهیونگ نگفتم همش استرس دارم یا خوشحال نشه یا خوشحال بشه امروز اگه از سرکارش برگرده باید بهش بگم و نیم ساعت منتظر بودم تا برگرده که صدای زنگ رو شنیدم
دینگ دینگ
اجوما درو باز کرد و من بدو بدو رفتم تو بقلش پریدم
ا.ت. سلام اوپا
ته. سلام ا.ت چطوری
ا.ت. خوبم
ته. صبر کن برم لباسمو عوض کنم بیام
ا.ت. باشه اوپاا
رفتم رو مبل نشستم و منتظرش موندم
ا.ت. اجوما
و...
ا.ت. اجومااااااا ، اجومااااا کجایین
یهو دیدم یه اجوما اومد بیرون
اجوما. خانم با ما کار داشتین؟
ا.ت. چرا هیچکس اینجا نیست
اجوما. همراه ما بیاین
همراهشون رفتم و دیدم داریم میریم بیرون و رفتیم بیرون از بالا دیدم کله اردوگاه به فنا رفته چشام گرد شد و دهنم باز شد
ا.ت. چ...چ..چرا اونجا اینطوریه
اجوما. رئیس گفتن که به شما هیچی نگیم
ا.ت. این ادم حرف بزن
اجوما. ما چیزی نمیتونیم بگیم
یهو یقه اجوما رو گرفتم و گفتم
ا.ت. ببین منم میتونم این رئیستون همتون رو به فا*ک بدم پس درست حرف بزن چرا اونجا اونطوریه چرا کسی تو خونه نیست چرا من لخت بودم
اجوما. خب....خب...رئیس....
ا.ت. رئیس چی
اجوما.........
یهو برگشتمدیدم پشتمه
ته. مگه نگفتم بهش چیزی نگو
اجوما. ر....رئیس من چیزی نگفتم
یهو یه سیلی محکم زد زیر گوش اجوما
و رفتم بالا سر اجوما
ا.ت. حالت خوبه ، تو یه هرزه ای (داد)
ته. اگه من هرزه ام انسانا چی هستن
ا.ت. چرا میخوای زندگی منو به جهنم بکشی
ته. چون کارم همینه
ا.ت. من میخوام یه زندگی عادی داشتع باشم بهترین دوستامو ازم گرفتی خانوادم رو ازم گرفتی مدرسم رو از هم پاشوندی دیگه چی میخوای ؟
ته. تورو
ا.ت. ..........چی؟
ته. تورو
ا.ت. و....
تا میخواستم حرف بزنم که دستشو گذاشت دوره گردنم و لبم رو بوسید
ته. حالا فهمیدی
سرم رو انداختم پایین و حرفی نزدم که محکم بقلم کرد
ا.ت. مگه نگفتی حالت از انسانا بهم میخوره
ته. اره ولی از تو نه
تاحالا احساساتشو ندیده بودم اگه احساسی باشه خیلی کیوت میشه منم بقلش کردم
ا.ت. دوست دارم
ته. منم همینطور
ا.ت. میدونستی اگه احساسی بشی خیلی کیوت میشی
ته. واقعا؟
ا.ت.اره
ته. کدوم رو دوست داری کیوت باشم یا خشن باشم
ا.ت. فرقی نداره هرجوری باشی بازم کیوتی
یهو یه نگاه به اجوما کردم دیدم داره بهمون با چهره بعد نگاه میکنه با پا زدم تو صورتش که افتاد رو زنین و دماغش شکست .
ا.ت. حسود
ته. خنده
ا.ت. خنده
دسته هم رو گرفتیم و باهم رفتیم داخل
یک ماه بعد...
از اون روز به بعد من دیگه روح مدرسم رو ندیدم و تهیونگم هیچکی رو دیگه اذیت نکرد تو اون ماه من باردار شده بودم که الان یک ماه هست که به تهیونگ نگفتم همش استرس دارم یا خوشحال نشه یا خوشحال بشه امروز اگه از سرکارش برگرده باید بهش بگم و نیم ساعت منتظر بودم تا برگرده که صدای زنگ رو شنیدم
دینگ دینگ
اجوما درو باز کرد و من بدو بدو رفتم تو بقلش پریدم
ا.ت. سلام اوپا
ته. سلام ا.ت چطوری
ا.ت. خوبم
ته. صبر کن برم لباسمو عوض کنم بیام
ا.ت. باشه اوپاا
رفتم رو مبل نشستم و منتظرش موندم
ا.ت. اجوما
و...
- ۴.۷k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط