بارانی که

بارانی که
امروزِ چشمانم را گل‌آلود کرد،
دیروزِ پنجره‌ام را
از گرد و خاک غریب غم می‌شست.. تا
ریه‌های شعرهایم
از بازدمِ نفس‌های آلوده به عطر باران خورده‌ات
آکنده شود..

می‌دانم
لابد آبی به سر کرده‌ای که
آسمان به یاد من افتاده است..

آبی
به سر کرده‌ای که
هوایی کنی آسمان را تا
به روی تنهایی من بیاورد
بارش بارانی را
که بی‌تو
شوقِ بی‌چتر رفتن هم ندارد..

حالا
چه فرقی دارد مگر که
قدم‌هایم
راه‌بلدِ کوچه پس کوچه‌های گیشا باشد..؟ یا
پارک‌وی را
بی‌خیالِ دست‌هایت به تجریش رِسَم.. ؟

چه فرقی دارد؟
وقتی باران
آنقدر مته به خشخاش تنهایی‌ام می‌گذارد
که شرق و غرب طهران را
در شمال و جنوب خاطراتت گم می‌کنم..
دیدگاه ها (۵)

🍃🌱 #باران می‌بارداین عطر تن توست که می‌پیچدخدا باران را برای...

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

### پارت نهم: پرواز در آسمان بارانیدویدن روی پشت‌بام خیس، با...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

### پارت نهم: «دیدار در تاریکی مطلق»ساعت از دوازده شب گذشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط