For the first and last time پارت ۴

استاد ویو:
رفتم پیش جونگکوک که ببینم چه اتفاقی افتاده
رفتم وارد عمارت شدم به اجوما سلام دادم و رفتم دم اتاق و در زدم
(جونگکوک و از این به بعد با این نشون میدم +و تهیونگم با این#)

+بیا تو
#سلام چیزی شده؟
+اره اگه یادت باشه با مافیا مکزیک قرار بودش قراردادی درباره قاچاق انسان داشته باشیم
#اره خب
+از اونجایی که از راه هوایی ریکسش خیلی زیاده ما راه دریایی رو انتخاب کردیم
#خب کار درستی کردین مشکل چیه الان؟
+من بهشون هیچ اعتمادی ندارم
میدونی که هیچ کاری ازشون بعید نیست از اوناهم حرومزاده تر وجود نداره جز اینکه من بهشون اعتماد ندارم یه مشکل دیگه ام هست
اونم چیه؟یک ردیابی کشتی دست من نیست و معلوم نیست چیکار میخوان بکنن
و از طرفی ام قربانی ها زیادی شورش دارن میکنن و سرو صدا دارن ممکنه مشکل ساز بشن برامون اگه یکیشون فرار کنه دیگه راه برگشتی نیست
نه بخاطر پلیس چون از دست اون کاری برنمیاد
ولی مکزیک همه کار میتونه بکنه اگه اون چیزی که میخواد طبق نقشه پیش نره
#برای مشکل اولت باید بگم یکی از اعضای خانوادشو گروگان بگیر تا اونجایی که میدونم پسرش با اینکه بچس ولی براش مهمه چون قراره جایگاشو بگیره
اگه دیدی همکاری نکرد بکشش
دو برای ردیابی کشتی من میتونم به جیمین بگم ردیابشونو هک کنه و از اون طرفم ردیابی که دست اوناسو قطع کنه
ولی از اونجایی که اونا ادمای باهوشی هستن من میگم ردیاب اونا قطع نشه که زیادی شک نکنن
و مورد سوم کار سختیه ولی اینا ادمای احمق و ترسویین
و برای اینکه مغزشون بتونه ارامششو حفظ کنه هرچی بگیو باور میکنه
تا اونجایی ام که گفتی بهم و توی جریان بودم ادمای بدبخت و فقیرین و خب بهشون به دروغ میگیم قراره براشون کاری چیزی پیدا کنیم و پول بدیم بهشونو از این چیزا این حرفاش با تو چون دروغ گوی خوبی هستی
+الحق که استاد دانشگاهی
#خودتم میدونی که اون کار اصلی من نیست
+ حالا هرچی ولی رافائل(همون رییس مافیا مکزیک)باهوشه و اگه قرار باشه من پسرشو گروگان بگیرم میفهمه کاسه ایی زیر نیم کاسس پس میتونه نقششو عوض کنه
#اره ولی در صورتی که بفهمه تو گروگان گرفتی مگه نه؟
+منظورت چیه ؟
# اگه جوری جلوه بدی که تو اونو گروگان نگرفتی حواسش میره پرت پسرش میشه و شاید ۶۰ درصد حواسش پیش معامله باشه پس خیلی احتمال نمیره که بخواد کار اضافه بر سازمانی بکنه
درضمن قبل از اینکه کشتی قرار باشه حرکت کنه یا همون وقت قرار داد برسه ما بچه رو میگیریم و زمانی که کشتی قرار بود برسه ولش میکنیم و جوری جلوه میدیم انگار ما بچه رو پیدا کردیم و خب اینجوری مدیون میشه
درسته این چیزا حالیش نیست اما برای اینکه جلوی بقیه مافیا ها ابروش نره یک حرکتی میزنه که به نفع ما قراره باشه
+اره موافقم بقیش با من
#اوکی منم کارای اداریشو میکنم کاری باری؟
+نه فعلا
#
ویو تهیونگ:

از عمارت جونگکوک خارج شدم سمت خونه خودم رفتم برای اینکه هوییتم لو نره سعی میکنم خودمو جزو قشر متوسط رو به پایین نشون بدم
زنگ زدم به جیمین و منتظر جوابش شدم…..


بچه ها یکمم حمایت کنیددد واقعیت خودم چون ذوقشو دارم دارم روزی چندتا چندتا میزارم((:
دیدگاه ها (۴)

پارت چهارم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🧊رفتم اتاق سریم...

داستان

آهاها...من زندم🤙آم، چی بگم الان. معذبم با پست گذاشتن. به هر ...

‌‌‌‌‌‌‌‌                         ∩_∩                    („• ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏+صبح شده بود یادم افتاد قراره امشب با بچه ها بریم بار ا...

چرا گزارش میکنید ؟

دختر بابایی پارت پونزده

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط