دختر بابایی پارت پونزده

دو روز بعد
ویو جونگکوک :
امروز یه جلسه گذاشته بودیم که یه نقشه ی خوب برای شکست دادن ریچارد ( دشمن مایک ) برنامه ریزی کنیم من توی این دو روز حسابی فکر کرده بودم و می‌دونستم چه نقشه ای رو ارائه بدم که هم ریچارد رو به خاک سیاه بشونیم هم بتونم به یوجین برگردم
فلش بک به وسط جلسه :
- من یه ایده ای دارم
مایک : بفرماید
- قبلش لطفاً به یه سوال من جواب بدید . گفته بودید که ریچارد تنها توی یک واحد توی ساختمون ( یه چیزی تصور کنید) زندگی می‌کنه ؟
مایک : بله همینطوره
- من یه نقشه دارم
مایک : چه نقشه ای
- میتونیم همه ی ما بدون ماسک و بدون اینکه شناسایی بشیم بریم توی اون ساختمون و خودمونو همسایه جدید جا بزنیم و کم کم به بهونه دوستی بهش نزدیک بشیم و در اینصورت قبل از اینکه بفهمه از کجا خورده کارشو تموم می‌کنیم
مایک : عالیه اممم ملکه
+ بله
مایک : شما حتما بانوی بسیار زیبایی هستید میتونید ریچارد رو به راحتی عاشق خودتون کنید . درست نمیگم؟
+ ( یه نگاه به یونگی و یه نگاه به کوک انداخت و گفت) بله همینطوره به راحتی میتونم اینکارو بکنم
مایک : عالی شد . من کار های مورد نیاز رو انجام میدم فقط اینکه هر کدومتون ک همسر و یا دوست دختر دارید باهم تو نقشه شرکت کنید که شک نکنه
« البته ولی همسر من باردار هستن نمیخوام بهشون استرس وارد بشه
مایک : چه استرسی شوگا شما به زندگیتون ادامه میدید ولی به عنوان آدمای عادی نه مافیا در ضمن کار اصلی رو ملکه و جی کی انجام میدن فقط کافیه که احساس خطر کنید من همسرتون نه فقط همسر شما همه‌ی بانوان رو از قضیه خارج میکنم
« خوبه
مایک : خب الان قرارداد رو بنویسیم ؟
هوپی: مطمئن باشم که اگه همسرم و بچمو توی این نقشه بیارم بهشون آسیبی نمی‌رسه ؟
جیمین، جین ،نامجون : درست میگه
مایک : مطمئن باشید
تهیونگ : من فعک نکنم دوست دخترم قبول کنه بیاد
+ خب پس اصلا نیازی نیست که بیان
تهیونگ : ولی حتما باید بیاد ( از نقشه کوک خبر داره )
فلش بک :
- تهیونگ داداش
ته : جانم؟
- یه قضیه ای رو باید بهت بگم
ته : چی شده
- باید قول بدی بهم کمک می‌کنی
ته : اوکیه بگو ببینم چی شده
- ملکه پنهان همون یوجینه خودمه
ته : چی امکان نداره
- ( همچیو تعریف کرد )
ته : پشمام مطمئنی
- اره داداش من بوی دخترکمو از هفت فرسخی تشخیص میدم
ته : خب بیا یه نقشه بکشیم ولی هرچی که باشه باید میرا تو نقشه باشه چون در اون صورت یوجین نمیتونه جلوی خودشو بگیره چون میرا و یوجین دوستای صمیمی بودن
- راست میگی
ادمین : در نتیجه نقشه کشیدن باهم و توی جلسه گفتن
پایان فلش بک بعد از جلسه و نوشتن قرارداد
پادشاه های مافیا ( بچه ها ) توی مکانی که بهشون اقامت داده شده بود جمع شده بودن
و حرف میزدن
« بچه ها به نظرم کار درستی نیست که این عملیات و قبول کنیم
- اولن ما قراداد رو امضا کردیم دوما برای منافع خودمم که باشه این کار رو میکنم حتی اگه شما نخواین همکاری کنین
« چه نفعی داره برات مثلا
- اونش به خودم مربوطه
جین : بسه دیگه شمادوتا چرا چند وقته پاچه همو میگیرین
نامجون: خو راست میگه دو دقیقه دس از سر هم بردارین
«- باشه
جیمین: من یه احساسی دارم که میگه قراره یه اتفاق خوب  بیوفته که همشون شاد بشیم
- مطمئن باش میوفته
نامجون : چرا اینقدر مطمئن میگی
- حالا یه چیزی می‌دونم که میگم
« یااااا خب چیزی نیست که بیوفته جز موفقیت ما توی این ماموریت
- به چیزی برای من هست و حتی لحظه به لحظه که میگذره انگیزم بیشترم میشه برای بدست آوردنش
ادمین : دیگه کسی چیزی نگفت دو ساعت بعد یونگی رفته بود بیرون که ....
دیدگاه ها (۶۴)

دختر لیسا ؟جنی دوم ؟شبیه ترین آدم به جیسو ؟شبیه ترین صدا به ...

بادیگارده شخصی من پارت ۲

مافیای من

مافیای من

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

𓆩 🖤 𓆪 ── 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 ── 𓆩 🤍 𓆪╭─━━━━━━━━━━━━─╮🏠 𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𐙚 🏠╰─━━━...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط