سناریو توکیو ریونجرز

اگه روت دست بلند کنه:
#سانزو
#هاروچیو_سانزو
پارت اول
سانزو ا.ت رو خیلی دوست داشت. و ا.ت زندگی خیلی سختی رو داشته. پدرش خیلی اذیتش میکرده و....
برای همین حتی سانزو به خاطر ا.ت مواد رو ترک کرد و خیلی مراقبشه. خیلی همو دوست دارن و یه زندگی خیلی خوب دارن. ا.ت یه دختر قوی، مهربون، بامزه، خوشگل و لجبازه. ولی خیلی زود قلبش میشکنه و بیماری قلبی داره.
امروز سانزو سر کار توی بونتن خیلی خسته بود. جوری که پنج روزه نتونسته برگرده خونه. پس قرص خورد اما مایکی همرو تعطیل کرد و مجبور شد برگرده خونه. وقتی برگشت خونه ا.ت مثل همیشه ناهار پخته بود. ناهار مورد علاقه سانزو. موهاش رو بالای سرش و پیشبند اشپزخونه رو دور کمرش بسته بود که باعث میشد خوشگلتر و نازتر به نظر برسه. وقتی سانزو رو دید لبخندش بزرگ تر شد و سمت سانزو رفت.
ا.ت: خوش اومدی. واست غذا درست کردم. حتما خیلی خسته ای.
سانزو سرد جواب داد: گرسنم نیست. حوصله ندارم ولم کن.
و سمت کاناپه رفت.
اما ا.ت ادامه داد: چیشده خوبی؟ چرا گرسنت نیست؟ چیزی خوردی؟
این رفتار سانزو برای ا.ت خیلی عجیب بود. سانزو حتی وقتی خیلی خسته بود فقط ا.ت رو بغل میکرد و توی بغلش میخوابید. نه اینکه اینطور سرد رفتار کنه.
سانزو اینبار داد زد: گفتم ولم کن!
اما ا‌‌.ت باز هم ادامه داد: خب بهم بگو چیشده! چرا حالت خوب نیست؟ من کار کردم؟
اما اینبار سانزو بهش سیلی زد.
چشمای ا.ت از تعجب گشاد شد و دستش رو روی گونه نرمش که قرمز شده گذاشت.
نمیتونست باور کنه. سانزو روش دست بلند کرده؟؟ اینبار کاملا ساکت شد و به اتاقش رفت و در رو پشت سرش بست. پشت در نشست و بیصدا شروع به گریه کرد. سانزو بهش قول داده بود هیچوقت مثل پدرش نشه، ولی چیکار کرده بود؟ بهش سیلی زد‌ه بود.
"اون هم دوستت نداره! گولت زده! فکر کردی عاشقته؟! دخترای خوشگل تر از تو دورشه!"
این افکار توی سر ا.ت میپیچید.
بعد از چند دقیقه اثر قرص سانزو پرید و سانزو تازه متوجه شد چه گندی زده. فورا سمت در اتاق ا.ت دوید و در زد.
سانزو: ا.ت! ا.ت! ا.ت تروخدا درو باز کن. ا.ت! ا.ت لطفا! دست خودم نبود نمیخواستم اینطوری شه قسم میخورم. تروخدا درو باز کن.
اما ا.ت جوابی نداد. فقط گریه هاش اینبار بلند تر شد.
سانزو جلوی در رو زمین افتاد. میدونست میتونه در رو باز کنه. ولی نمی‌خواست ا.ت رو بیشتر از این اذیت کنه.
سانزو: ا.ت لطفا. ا.ت حداقل یه چیزی بهم بگو. قلبت درد میکنه؟ خوبی؟
ا.ت: مگه واست مهمه؟
صدای ا.ت از گریه گرفته بود و هق هق میکرد و این قلب سانزو رو بیشتر میشکست.
سانزو: اره واسم مهمه. تو واسم مهمی. قسم میخورم نمیخواستم این کار رو کنم. قرص خورده بودم. فکر نمیکردم برگردم خونه فکر میکردم باید تو بونتن بمونم. ا.ت میدونم لیاقت بخششت رو ندارم. فقط توروخدا گریه نکن واسه قلبت خوب نیست. من لیاقت اشکاتو ندارم فقط گریه نکن.
اما ا.ت نمیتونست جلوی گریه اش رو بگیره.
ا.ت: دروغگو. توهم مثل پدرم شدی. مگه قول ندادی مواد نزنی؟مگه قول ندادی روم دست بلند نکنی؟
سانزو:خدا لعنتم کنه. گریه نکن ا.ت.
اما دیگه دیر بود. قلب ا.ت درد گرفته بود ولی چیزی نمیگفت فقط به گریه ادامه داد.
اما وقتی درد زیاد شد ناخوداگاه اخی از دهنش در رفت.
سانزو فورا بلند شد.
سانزو: ا.ت! ا.ت! ا.ت میخوام بیام داخل باشه؟ از پشت در برو کنار.
و در رو یکم باز کرد و به زور وارد اتاق شد‌. فورا ا.ت رو براید استایل بغل کرد و سمت گاراژ دوید.
دیدگاه ها (۸)

سناریو سانزو پارت ۲

پارت ۴

stolen

سناریو بونتن پارت اخر

ریاکشن پارت ۲

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

ادامه سناریو

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط