آرامکده...👌❤🍀

ای #خجالتی من:
اگر بگویمت #بوی‌پیراهنت یگانه لنگر #آرامش من است
بیشتر می مانی؟!

بنشین #چای آورده ام،
بنشین، #تازه دم است...📷📸





#آرامکده


💌👒 ⌈ #مستاجرِخدا⌋
دیدگاه ها (۰)

گشته‌ام، حوصله‌ای نیست! چه می‌دانی تو...من پُر از «منزوی»‌ام...

🍂☕️ عصرهای دنجِ خونه…نورِ طلایی آفتاب که از پنجره می‌تابه، ع...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

تیزر داستان جدید در واتپد ....تو اون آدمی که می‌شناختم نیست...

سناریو جونگکوک

🍁🍂🌧️✨ پیشاپیش پاییزتون زیبا و دل‌انگیز 🍁🤎🧡🍂🍁 کم‌کم فصل رنگ‌ه...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

پارت ۱۶ — حرفی که بالاخره گفته شدعصر آرامی بود. نیلسو و جونگ...

***### 🖤 **Part 1: سایه‌های خونین**تاریکی، سنگین‌تر از همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط