امروز روز خیلی گوهی بود بهم تهمت زدن که جندم ، دعوا داشتم

امروز روز خیلی گوهی بود بهم تهمت زدن که جندم ، دعوا داشتم ، رفیقم بی دلیل بلاکم کرد، فهمیدم فقط بامن سرده، سین میزنن جواب نمیدن، بی دلیل ولم میکنن، فهمیدم برای سرگمی فقط میخوانم و.........ولی من بازم خودمو خوشحال نشون میدم همه این اتفاقا توی ی روز افتاد من دیگه واقعا نمیکشم توی کامنتا ی چی بگو حالم خوب شه
دیدگاه ها (۶)

تو چجور آدمی هستی آسوکا؟!چطور تونستی انقدر خوب دروغ بگی!؟من ...

My lovely neighbor part : ۶۸

موعرفی نویسنده جونتون

لعنت به این بزرگسالی!لعنت به اون روزی که مادرم رفتلعنت به او...

رمان : آیدل من ( در خواستی)پارت ۱۵ ات: تو اینجا چیکار میکنی؟...

پارت اول: مدرسه راهنمایی، مرکز شهرSa:"حتی نمیتونی از خودت دف...

تک پارتی سانزو

my dear patient__part 2

p36

ناصرگورتو گم کن...ناصر_ببین بهاره...دوست دارم...توبااون چهار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط