{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول: مدرسه راهنمایی، مرکز شهر

پارت اول: مدرسه راهنمایی، مرکز شهر

Sa:"حتی نمیتونی از خودت دفاع کنی؟ بی عرضه."
ساسکه کوبید توی دهان ناروتو، پسرک بلوندی که ان هفته سرما خورده بود. بخاطر وضع درسی اش مجبور شده بود بیاید مدرسه و...با ساسکه روبرو شود.
ساسکه پسری مو مشکی بود که تشنه ی قدرت بود. دوست داشت دست بالاتر را داشته باشد و بقیه پایین تر از او باشند. چه در مدرسه، چه هر جای دیگری.
ساسکه توی همه چیز خوب بود، از درس گرفته تا ورزش. جذاب و خوشتیپ بود و کل مدرسه دوستش داشتند. برعکس، ناروتو تنها بود و کسی باهاش نمیچرخید، ولی توی دو میدانی خیلی خوب بود‌.
دشمنی ساسکه و ناروتو از همان روز اول شروع شد. چون ساسکه در زمان بچگی یک عوضی به تمام معنا بود.
ناروتو مثل بقیه خودش را به ساسکه نمیچسباند، سرش هم توی کار خودش بود و همین ساسکه را عصبانی میکرد. این بود دلیل اول.
دلیل دوم دشمنی انها این بود که ناروتو، توی دو میدانی رقیب ساسکه شد. و از همانجا ساسکه، شروع کرد برای ناروتو قلدری کردن.

Sa:"توی بی عرضه، چجوری وضعیت جسمانیت به خوبی من رسیده، ها؟ وقتی دارم حرف میزنم تو چشمام نگاه کن‌."
او فک ناروتو را گرفت و مجبورش کرد به او نگاه کند، ناروتو سعی کرد او را از خودش دور کند:"برو گمشو."
هر روز دعوا میکردند، هر روز همدیگر را میزدند، امروز هم دست کمی نبود. ساسکه سر ناروتو را چسباند به دیوار:"خوب گوش کن جوجو، سر راه من سبز نشو."
N:"-ولی امروز سر راهت سبز نشدم و تو بازم داری منو میزنی."
ساسکه سر او را بیشتر فشار داد به دیوار، تا جایی که صدای اخ گفتن ناروتو را بشنود:"حالم از صورتت به هم میخوره. ازت متنفرم، از همه چیت متنفرم!"


ان زمان ها، ناروتو زورش به ساسکه نمیرسید. هر چقدر هم که ساسکه را کتک میزد، فایده نداشت و تفاوت قدرتشان خیلی مشخص بود. ناروتو به پدر و مادرش چیزی نگفت، ولی تصمیم گرفت قوی شود. با اینکه ورزش میکرد و خیلی تلاش میکرد، ولی دوران راهنمایی اش داشت با رنج و عذاب میگذشت.
Sa:"نگاش نکن کارین، مرض تنهاییش تو رو هم میگیره."
ساسکه مخصوصا بلند گفت تا ناروتویی که چند میز انطرف تر نشسته بود ناهار بخورد بشنود.
ناروتو اه کشید و سرش را کوبید روی میز:"از ساسکه متنفرم."
Sa:"از ناروتو متنفرم."
N,Sa:"ازش متنفرم."

پشت زمین دو میدانی، ساسکه محکم بطری اب را پرت کرد به ناروتو. چرا؟ چون یک مسابقه ی دو میدانی دیگر را از ناروتو باخته بود. یقه ی ناروتو را گرفت:"توی لعنتییی!"
ناروتو را زد. ناروتو هم او را زد ولی طبق معمول، زورش به ساسکه نمیرسید. ساسکه او را کوبید روی زمین و روی شکم ناروتو نشست:"پسره ی زشت بی مصرف. اشغال کثیف."
N:"بسه دیگه ولم کن، چرا انقد تو مخی؟"
ناروتو زیر ساسکه تقلا کرد، با تمام زورش موهای او را کشید:"قلدر چندش."
Sa:"لاغروی مسخره."
N:"پدسگ روانی."
Sa:"تو دلت کتک میخواد."
و به قدری به صورت ناروتو مشت کوبید که از بینی اش خون جاری شد. ناروتو بیهوش افتاد همانجا. ساسکه هنوز یقه ی او را گرفته بود، به طرز وحشیانه ای نفس های عمیق میکشید.
Sa:"لعنتیییییی."
خم شد، پیشانی اش را فشار داد به ترقوه ی ناروتو:"اخه چرا؟ چرا تو؟ از بین اینهمه ادم چرا تو؟"

Sa:"چرا یکی مثل تو باید این حس رقابتو
"بندازه تو جونم؟
_______________
دارم اون پلیسیه رو مینویسم ولی وقتی تموم شد اون یکی رم براتون مینویسم ببینید چجوریه⭐️
دیدگاه ها (۵)

پارت اول: چشم پنهانمدتی بود که کاکاشی، اصلا حس خوبی نداشت و ...

خواز اونجایی که ساسوناروعه تموم شد ولی من هنوز ایده هام ته ن...

خب بسم الله، این پارت مخصوصه. که اگه اونجوری که گفتم پایانش ...

پارت ۳۷ (هشدار: خاک تو سری سگی. نمیخوای بخونی نخون)مرض ساسکه...

پارت ۴۳Sa:"هااااااااانننن؟ بعد تو نزدیشون؟"N:"چرا زدم ولی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط