شوهر دو روزه. پارت۵۵
برگشتم سمت ا. ت
ا. ت هنوز داشت بلند بلند اشک میریخت.
رفتم کنار نشستم.
تهیونگ: ا. ت، فدای قلب مهربونت بشم. گریه نکن، من به همه صابت میکنم که تو بی گناهی!
ا. ت: چی؟؟ چطور میتونی صابت کنی؟؟ هان؟؟؟ به اونایی هیت میدن هم میتونی صابت کنی؟ اره میتونی؟؟ یه سری ها هستن که فقط هیت میدن! اصلا هم گوششون بدهکار نیست! چی داری میگی برا خودت؟؟؟
سرشو نوازش کردم: عیب نداره، ولی تو دوستشون داری مگه نه؟( منظورش طرفدار ها و فن هاشن)
ا. ت: نه!!!معلومه که نه!! اون عنترا زندگیم رو گرفتن توی دستشون و باهاش بازی میکنن!! به خاطر همینه میگم گوششون بده کار نیست!(اشتباهی فکر کرد که منظور تهیونگ،هیتر هاش هست.)
یهو نور کوچیکی از صحنه رد شد... ولی کسی متوجه نشد...!
تهیونگ که از حرف ا. ت تعجب کرده بود گفت: منظورم طرفدار هاتن.
ا. ت یهو لبخند زد: معلومه...معلومه که عاشقشونم.....از ته قلبم:)
دو روز بعد
پلاستیک رو جلوی فلوریا گذاشتم.
تهیونگ: پس دقیق بگرد ببین چه اثر انگشت هایی روی این سنگه، گرفتی چیشد؟؟
فلوریا: بله حتما اقای محترم!
ا. ت با بغض گفت: کی شناسایی میشه؟
فلوریا: شاید یک هفته دیگه! چون من جز طرفدار های شمام خانوم ا. ت، زودتر انجامش میدم.
ا. ت لبخند زد: ممنون:)
از اتاق شناسایی اثر انگشت بیرون اومدیم.
گفتم: ا. ت، میخام برم پیش دوستم، اسمش مین هیوکه هست و یه اتاق توی همین ساختمون داره!
ا. ت: باشه
ا. ت هنوز داشت بلند بلند اشک میریخت.
رفتم کنار نشستم.
تهیونگ: ا. ت، فدای قلب مهربونت بشم. گریه نکن، من به همه صابت میکنم که تو بی گناهی!
ا. ت: چی؟؟ چطور میتونی صابت کنی؟؟ هان؟؟؟ به اونایی هیت میدن هم میتونی صابت کنی؟ اره میتونی؟؟ یه سری ها هستن که فقط هیت میدن! اصلا هم گوششون بدهکار نیست! چی داری میگی برا خودت؟؟؟
سرشو نوازش کردم: عیب نداره، ولی تو دوستشون داری مگه نه؟( منظورش طرفدار ها و فن هاشن)
ا. ت: نه!!!معلومه که نه!! اون عنترا زندگیم رو گرفتن توی دستشون و باهاش بازی میکنن!! به خاطر همینه میگم گوششون بده کار نیست!(اشتباهی فکر کرد که منظور تهیونگ،هیتر هاش هست.)
یهو نور کوچیکی از صحنه رد شد... ولی کسی متوجه نشد...!
تهیونگ که از حرف ا. ت تعجب کرده بود گفت: منظورم طرفدار هاتن.
ا. ت یهو لبخند زد: معلومه...معلومه که عاشقشونم.....از ته قلبم:)
دو روز بعد
پلاستیک رو جلوی فلوریا گذاشتم.
تهیونگ: پس دقیق بگرد ببین چه اثر انگشت هایی روی این سنگه، گرفتی چیشد؟؟
فلوریا: بله حتما اقای محترم!
ا. ت با بغض گفت: کی شناسایی میشه؟
فلوریا: شاید یک هفته دیگه! چون من جز طرفدار های شمام خانوم ا. ت، زودتر انجامش میدم.
ا. ت لبخند زد: ممنون:)
از اتاق شناسایی اثر انگشت بیرون اومدیم.
گفتم: ا. ت، میخام برم پیش دوستم، اسمش مین هیوکه هست و یه اتاق توی همین ساختمون داره!
ا. ت: باشه
- ۴۸.۷k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط