p7

p7
{نکته امروز روز ترس هست تو پارت بچه ها هم دیگرو می ترسونن}
ویو انیا رفتم مدرسه که بکی اومد و از پشت انیا رو بغل کرد
سالام ،سلام زنگ خورد و رفتن سر کلاس
زنگ اول معلم نیومد و بکی گفت بیایید جعرت و حقیقت
بازی کنیم و بچه ها هم گفتند باش
بکی بتری رو چرخوند و افتاد به خودش و انیا
بکی:جرعت یا حقیقت
انیا:حقیقت
بکی :تابه حال عاشق شدی
+اره
_هنوزم هستی!
+اره
_ترف خبر داره
+نه!
_تو می دونی که اون دوست داره یا نه
+اره دوسم داره
_از کجا می دونی
+یکی مهم گفت
_کی
انیل اون مقهع با دستش به سرش زد و بکی هم گرفت که میگه ذهن خوندم .
بچه ها از مکالمه جرعت حقیقت بکی و انیا که دهنشون باز مونده بود چشم ها شونم از کاسه زد بیرون
تا بعد باییی نتم تمام شد باییی نت گرفتم میام بالییی تا دیداره بعد
______________________
______________________________
_____________________________________
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

#یعنی -واقیعت- داره -یا رویاست؟؟P12an20k2027خودتی .............

P3F2فردا دامیان:انیا پاشو دیگه به خدا خسته شدم هروز بخوام بی...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

دروغی که واقعی شد

007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

007-پنهان در مه - پارت ۹۷

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط