#الحمدلله_حیدرے_هستم🌺

#الحمدلله_حیدرے_هستم🌺

پسرم گفت علی و پدرم گفت علی
مادرم یکسره از پشت سرم گفت علی

مانده بودم چه کسی را به نجف سجده کنم
که خداوند خود از سمت نجف گفت علی
دیدگاه ها (۱)

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرمفخر منی من به فدایت، گهرم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

A Shadow Named Youسایه‌ای به نام تو P.17(روایت از زبان ا.ت)ب...

پارت ۳ ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه_جیمین:از دیشب بود که با پدرم بحث دا...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

پارت یک و اینو بگم که ات ۲۳ سالشه و جیمین هم ۲۳، ...

مربی موتور سوار

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

چقدر منتظر شنیدن یه همچین پیامی از سمت مادرم هستم ، همیشه خد...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط