Photo scenario

[p1]
(اشنایی)
/ویو ا/ت/
داخل خونه توی اتاق نشسته بودم داشتم با گوشیم کار میکردم تقریبا ساعت دو سه ی شب بود که از بیرون صدای جیغ یه زن بلند شد اون قدر بلند جیغ کشید که از پشت هنزفریم صداش وازه به گوشم رسید از روی تخت بلند شدم و سریع مثل فشنگ لباس پوشیدم و گوشیم رو برداشتم از داخل کشو یه کلت کمری برداشتم و از خونه اومدم بیرون دیدم اون زن داره میاد سمت من بهم برخورد کرد و هر دوتامون افتادیم رو زمین
زن: اخخخ
ا/ت:«ایی.....هی جلوت رو نگاه کن...اون زنی که داره ساعت 3 شب جیغ میزنه تویی؟»
زن:«ا.. اره..لطفا کمکم کن... ازت خواهش میکنم»
ا/ت:«خوب بگو چیشده من اول بفهمم چی به چیه بعد میتونم کمکت کنم»
زن:«من یه کار اشتباه کردم و الان یه نفر دنبالم کرده و هی با اصلحه شلیک میکرد اما شانس اوردم بهم نمیخورد»
فرد:«اهااا پس اینجایی!...پیدات کردم دزد کوچولو!»
زن:*برمیگرده به پشت سرش نگاه میکنه*«وایییی اومد...اومد منو بکشهههه»
ا/ت:«یه لحظه...دزد کوچولو؟...و این یارویی که میخواد تو رو بکشه عضو مافیاست....دقیقا چه گوهییی خوردیییی؟»
زن:«دزدی کردم همییننن»
ا/ت:«از ایننن؟»
زن:«فکر کنم از رئیسش بود»
ا/ت:«الان هر دوتامون میمیریمممم»
فرد:«غر غر هاتون تموم شد؟»*اصلحه رو میگیره سمتمون*
ا/ت:«وایی»
زن:«وای یکاری کنننن»
ا/ت:*از رو زمین بلند میشم و کلت رو از تو جیبم در میارم و به اون فرد نشونه میگیرم*«میدونم ممکنه تا اخر عمرم تهت تعقیب مافیا هم باشم ولی حداقل جون یه نفر رو نجات دادم»
فرد:«اوووو...خوشم اومد....چه دختر کوچولوی شجاعی»
ذهن ا/ت«هی من کوچولو نیستم من 17 سالمه (눈_눈)»
ا/ت:«به من نگو کوچولو عه»
فرد:«انگار اون زن تو رو پیشکش کرد و رفت»
ا/ت:«چی؟..»*برمیگردم و پشت سرم رو نگاه میکنم و میبینم اون زن چند متری فاصله گرفته*
ذهن ا/ت: اخه زنیکه ی عوضی من همینجوریش میترسم....بعد تو در رفتی لعنتییی؟!
فرد: هه... ادم فروش زیاد پیدا میشه
ا/ت:*جرعت برگشتن به سمت اون فرد رو نداشتم که یه دفعه با دستش چونم رو گرفت و چرخوند سمت خودش *
فرد: به نظر اونقدر هم شجاع نیستی...
ا/ت: من فقط میخواستم کمک کنم... وگرنه داخل خونه ی امنم میموندم و اهنگ گوش میدادم!
فرد: هوم... ازت خوشم اومد...پس نمیکشمت... اسمت چیه؟
ا/ت:... اسمم ا/ت هست... خانوادم مشخص نیست پس فامیلی ندارم
فرد: اوه که اینطور...
ا/ت: م.. میتونم ا.. اسمت تو رو هم بدونم؟
فرد: من هاروچیو سانزو هستم...از دیدنت خوشحالم
دیدگاه ها (۱۳)

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو سانزو پارت 5

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

سناریو ایزانا پارت ۱

سناریو میتسویا پارت ۳

stolen

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

تکپارتی جونگ کوک

مشخصات :ا/ ت = یه دختر مهربون ، با نمک ، کیوت ، با موهای بلن...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط