{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part2

یک ساعت بعد
کلاسم تموم شد و از کلاس رفتم بیرون همه با تعجب و عصبانیت بهم نگاه میکردم چیزی نگفتم و رفتم سرویس داشتم دستامو میشتم یکی از پشت اومد موهامو کشید
ا/ت: ایی
&: دختره ی تازه وارد تو بودی با تهیونگم اینطور رفتار کردی؟
ا/ت: تهیونگت؟
&: اره
ا/ت: اها همون پسره دوست پسرته خب بزار یه نصیحت کنم هرچی زودتر ازش جدا من ادم شناس خوبی هستم
&: حرف دهنتو بفهم میدونی درباره کی داری صحبت میکنی؟
ا/ت: نه کی؟
&: کیم تهیونگ پولدارترین پسر دانشگاه پدرش رئیس این دانشگاست خیلی هم خوشتیپه همه ی دخترای دانشگاه روش کراش هستند ولی به هیچکس پا نمیده
ا/ت: خب که چی برام مهم نیست
بدون توجه به حرفای دختره رفتم نگاه های بدی به سمت خودم میدیدم یه کاغذ به سمتم پرتاب شد برداشتم [ برو گمشو دختره ی هرز***ه]
کاغذ همونجا پرت کردم و رفتم تو حیاط دانشگاه داشتم قدم میزدم دفترم از دستم افتاد یه پسره بلندش کرد
ا/ت: ممنو... کیم تهیونگ؟
تهیونگ: کیم ا/ت
ا/ت: اسم منو از کجا میدونی؟
تهیونگ:میدونم دیگه خیلی معروف شدی دنبال جلب توجه ای از من استفاده نکن عاقبت خوبی نداره
ا/ت: تو کی هستی داری برای من تصمیم میگیری
تهیونگ: ببین کوچولو همین الان بهت میگم معذرت خواهی کن تمومش کن
ا/ت: بخاطر کاری که نکردم معذرت خواهی نمیکنم
تهیونگ: باشه پس فکر کنم میتونی تحمل کنی
ا/ت: اره میتونم
چیز دیگه ای بهش نگفتم و رفتم

فردا
رفتم دانشگاه
تو کلاسم کیفمو گذاشتم و رفتم بیرون چرا یه نفر پیدا نمیشه دوست من بشه

چند دقیقه بعد
نگاهی به ساعت کردم رفتم داخل کلاس کیفمو نبود
ا/ت: ببخشید بچه ها من رفتم بیرون الان کیفمو نمیبینم کجاست
جوابمو نمیدادن یه نامه زیر میزم پیدا کردم
[کیفتو میخوای بیا پشت دانشگاه]
سریع رفتم طبقه پایین و پشت دانشگاه چند نفر جمع شده بودن
ا/ت: کیفم پیش شماست
دیدم کیفمو و کتاب های داخلشو پاره کردن
~: اینو میخوای
ا/ت: چرا اینکارو با کیفم کردین؟
تهیونگ: میخوای گریه کنی
ا/ت: میدونستم کار تو
تهیونگ: ناراحتی؟ پول نداری کتاب دوباره بخری یا کیفت برند بود
ا/ت: مگه من چیکار کردم اینکارو با من میکنید؟
تهیونگ: گوش نکردن حرف من زیان های زیادی داره
~: تهیونگ کیف پولشو ببین
تهیونگ: 😂هیچی نداره پول غذاتو از کجا میاری
ا/ت: کیفمو پس بده
تهیونگ: چیزی هم داخلش هست؟ چیه میخوای گریه کنی بچه ها چیزهاشو برگردونید الان گریه میکنه فردا باباشو میاره
یکی اومد یه سطل پر از اب ریخت روم
تهیونگ: موش اب کشیده شدی الان خانم کوچولو
ا/ت: دیوونه اید شما
سریع رفتم سمت کمدم و لباسی برداشتم و رفتم پوشیدم

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط