{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک بی پیایان

فیک بی پیایان
پارت 2
ویو ا/ت

بالاخره بعد از چند روز گشتن تونستم یکی از اعضای اصلی اون باند فاکی کا اسمش کایونه رو پیدا کنم، دستور دادم بیارن عمارت چن دقیقه دیگه هم میرسه و قرار نیست زیر شکنجه های من دهنش بسته بمونه.

(علامت ا/ت+ علامت کایون€)
دیدم کایونو اوردن توی عمارت، منم مثل همیشه اون ماسک که یه لبخند ترسناک روشه و صدامو تغییر میده زدم این ماسک و لباس همیشگیم باعث میشه دیگران حتی نتونن جنسیتمو تشخیص بدن، اره من حتی توی عمارتم ناشناسم
+به به جناب کایون بلخره افتخار دادین و ما شمارو دیدیم مگه نه؟
از سرو وضعش معلوم بود که به زور اوردنش

€داری باهم شوخی میکنی دیگه مگه ن؟ من حتی تورو نمیشناسم

+عوضش من خوب میشناست، اشکال نداره دارلینگ باهم آشنا میشیم

+بیارنیش اتاق قرمز(رو به بادیگاردا)

اوردنش و بستنش به تخت و منم در اتاقو مثل همیشه قفل کردم

اتاق قرمز یه اتاق بزرگه که توش نور قرمز استفاده شده توش انواع و اقسام وسایل شکنجه هست ولی اسمش فقط بخاطر نور و این چیزا نیس که گذاشتم اتاق قرمز، بخاطر خونیایه ک تو اون اتاق ریختم

میتونستم تقلا کردنش رو ببینم، نگاه ترسیدش رو بهم دارن و با لکنتی که توی صداش بود گفت
€هر...چی.... بخو... بخوای.. بهت... می.. می... دم... چقد... پو.. پو.. لـ... میخ... وای.؟؟

تک خنده ای از حرف مسخرش کردم پول؟ این چیزی نبود که میخواستم بشنوم

مجبور شدم ماسکو در بیارم تا بشناستم
اول از دختر بودنم تعجب کرد ولی یهو چشماش چهار تا شد
€ام.. ک.. ا. ن ندا...ره

+چی امکان نداره دارلینگ؟ این که زنده باشم؟

€تو... قرا... ر... بو... بو... د ب... می.. ری

+اره قرار بود ولی الان زندم پس فقط ازت یه چیز میخوام
اسم اون عوضی که پنج سال پیش مامان بابامو کشت

دیدم سکوت کردم و این بیشتر عصبیم کرد
+اگه حرف نزنی انشتاتو قطع میکنم
بازم هیچی نگفت منم کارمو شروع کردم رفتم سمت تبر، اول خوب تیزش کردم تا موقع برش اذیتم نکنه و بعد اروم اروم به سمتش قدم برداشتم
(هشدار: این قسمت دارای صحنه های شکنجس اگه نمیتونین نخونین)

با دیدن تبر چشماش چهار تا شد
€تو... ای.. ن کا... کا.. رو... نمی... کنی
+خب انگشتای پا یا دست؟
+عامم از دستت شروع میکنم
هیچی نمیگفت نمیدونم هنوز توی شک بود یا باور نمیکرد من اینکارو کنم
افکار مضخرفو گزاشتم کنار و پایین اوردن تبرم مساوی با دادی شد که میتونم بگم کل عمارت رو لرزوند سعی داشت خدشو ازاد کنه ولی نمیتونست و بی وقفه داد میزد
رفتم سراغ انگشت دومش و اونم قطع کردم که دادش اوج گرفت
+هنوزم نمیخوای بگی؟؟
سرشو به علامت منفی تکون داد بیخیال یعنی این فرد کیه که کایون انقد بهش وفاداره؟
تبر رو ول کردم و رفتم سراغ اسید
تیشرتشو در آوردم و با قطره چکون روی نقاط مختلف بدنش چندین قطره اسید ریختم
دیدگاه ها (۸)

همسر غیره منتظره

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

آواز عشق♣️part2♣️ا/ت ویو رفتم پایین و سوار ماشین هانا شدم و ...

عشق بی پایان

سرنوشت پارت(۶)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط