یک روایت واقعی از یکی از بیمارستان های معروف:

یک روایت واقعی از یکی از بیمارستان های معروف:

دختری برای عمل زیبایی به صورت انتخابی وارد بیمارستان شده، کرونا گرفته و مرده.

شمایی که سالها با اضافه وزن زندگی کرده ای، یک سال دیگر و تا رفع کرونا هم می توانی با آن زندگی کنی. نمی توانی؟

و آن دکتر خدانشناس که برای پول این عمل، بیمار را منع نکرده هم بی تقصیر نیست‌
دیدگاه ها (۱)

اوسی دیمن اسلایر

نمیبخشمت p.22

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

سانزو آروم رد خون رو دنبال کرد تا رسید به بدن پاره پاره شده....

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵لیویا ويو... از آین...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط