𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
Part 27
چند روز دیگه هم گذشت و رینا هنوز توی کما بود
شوگا هر روز به بیمارستان میرفت و کنار اتاقش مینشست اما دیگه مثل روزای اول گریه نمیکرد
فقط ساکت بود و به این فکر میکرد که چقدر دیر فهمیده بود چه بلایی سر دختری آورده که تمام زندگیش رو دوستش داشت
اون روز جین کنار پنجره ایستاده بود که شوگا وارد اتاق شد
شوگا آروم پرسید
امروز حالش بهتر شده
جین سرش رو تکون داد
هنوز تغییری نکرده
شوگا روی صندلی نشست و به رینا نگاه کرد
جین میتونم یه چیزی ازت بپرسم
جین برگشت سمتش
بپرس
رینا وقتی پیش تو زندگی میکرد در مورد من چیزی میگفت
جین چند لحظه سکوت کرد
هر شب قبل از خواب چت هاتون رو میخوند
شوگا سرش رو پایین انداخت
حتی بعد از اون همه حرفی که بهش زدم
جین با ناراحتی گفت
آره حتی بعد از اینکه جلوی بقیه تحقیرش کردی هنوزم دوستت داشت
شوگا دستاش رو روی صورتش گذاشت
من چطور تونستم باهاش این کارو بکنم
جین جواب داد
الان دیگه مهم اینه که بفهمی چه آدمی رو از دست دادی و با حقیقتی که فهمیدی چیکار میخوای بکنی
شوگا به رینا نگاه کرد و آروم گفت
من فقط میخوام یه بار دیگه صدامو بشنوه
همون موقع دکتر وارد اتاق شد و بعد از بررسی وضعیت رینا از جین خواست بیرون بیاد
شوگا هم همراهش رفت
دکتر با جدیت گفت
وضعیت بیمار هنوز پایدار نیست و به خاطر مشکل قلبیش شرایط پیچیده تر شده باید برای هر تغییری آماده باشین
جین با نگرانی پرسید
یعنی ممکنه به هوش نیاد
دکتر گفت
فعلاً نمیتونیم با قطعیت چیزی بگیم
شوگا احساس کرد پاهاش سست شده
وقتی دکتر رفت به دیوار تکیه داد و زیر لب گفت
نه رینا تو نمیتونی اینجوری بری
جین چیزی نگفت چون خودش هم از شنیدن حرف های دکتر ترسیده بود
چند ساعت بعد شوگا دوباره وارد اتاق شد و کنار تخت نشست
این بار به جای اینکه از رینا عذرخواهی کنه شروع کرد از خاطراتشون گفتن
از روزی که برای اولین بار با هم آشنا شده بودن
از روزایی که رینا براش غذا درست میکرد
از شب هایی که تا دیر وقت حرف میزدن
و از آخرین باری که رینا ازش پرسیده بود اگه یه روز ازش متنفر بشه باز هم دوستش خواهد داشت
شوگا با صدای گرفته گفت
من باید همون موقع میفهمیدم که یه چیزی درست نیست
اشک هاش روی دست رینا افتاد
من هنوز دوستت دارم رینا
اما این بار هیچ جوابی نگرفت
فقط صدای دستگاه ها توی اتاق میپیچید و رینا همچنان چشم هاش رو بسته نگه داشته بود
شوگا دستش رو آروم رها کرد و برای اولین بار از ته دل آرزو کرد که کاش میتونست زمان رو به عقب برگردونه
چون حالا که حقیقت رو میدونست تازه فهمیده بود چقدر برای گفتن یه جمله ساده دیر کرده
اون فقط میخواست به رینا بگه
ببخش که باورت نکردم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 27
چند روز دیگه هم گذشت و رینا هنوز توی کما بود
شوگا هر روز به بیمارستان میرفت و کنار اتاقش مینشست اما دیگه مثل روزای اول گریه نمیکرد
فقط ساکت بود و به این فکر میکرد که چقدر دیر فهمیده بود چه بلایی سر دختری آورده که تمام زندگیش رو دوستش داشت
اون روز جین کنار پنجره ایستاده بود که شوگا وارد اتاق شد
شوگا آروم پرسید
امروز حالش بهتر شده
جین سرش رو تکون داد
هنوز تغییری نکرده
شوگا روی صندلی نشست و به رینا نگاه کرد
جین میتونم یه چیزی ازت بپرسم
جین برگشت سمتش
بپرس
رینا وقتی پیش تو زندگی میکرد در مورد من چیزی میگفت
جین چند لحظه سکوت کرد
هر شب قبل از خواب چت هاتون رو میخوند
شوگا سرش رو پایین انداخت
حتی بعد از اون همه حرفی که بهش زدم
جین با ناراحتی گفت
آره حتی بعد از اینکه جلوی بقیه تحقیرش کردی هنوزم دوستت داشت
شوگا دستاش رو روی صورتش گذاشت
من چطور تونستم باهاش این کارو بکنم
جین جواب داد
الان دیگه مهم اینه که بفهمی چه آدمی رو از دست دادی و با حقیقتی که فهمیدی چیکار میخوای بکنی
شوگا به رینا نگاه کرد و آروم گفت
من فقط میخوام یه بار دیگه صدامو بشنوه
همون موقع دکتر وارد اتاق شد و بعد از بررسی وضعیت رینا از جین خواست بیرون بیاد
شوگا هم همراهش رفت
دکتر با جدیت گفت
وضعیت بیمار هنوز پایدار نیست و به خاطر مشکل قلبیش شرایط پیچیده تر شده باید برای هر تغییری آماده باشین
جین با نگرانی پرسید
یعنی ممکنه به هوش نیاد
دکتر گفت
فعلاً نمیتونیم با قطعیت چیزی بگیم
شوگا احساس کرد پاهاش سست شده
وقتی دکتر رفت به دیوار تکیه داد و زیر لب گفت
نه رینا تو نمیتونی اینجوری بری
جین چیزی نگفت چون خودش هم از شنیدن حرف های دکتر ترسیده بود
چند ساعت بعد شوگا دوباره وارد اتاق شد و کنار تخت نشست
این بار به جای اینکه از رینا عذرخواهی کنه شروع کرد از خاطراتشون گفتن
از روزی که برای اولین بار با هم آشنا شده بودن
از روزایی که رینا براش غذا درست میکرد
از شب هایی که تا دیر وقت حرف میزدن
و از آخرین باری که رینا ازش پرسیده بود اگه یه روز ازش متنفر بشه باز هم دوستش خواهد داشت
شوگا با صدای گرفته گفت
من باید همون موقع میفهمیدم که یه چیزی درست نیست
اشک هاش روی دست رینا افتاد
من هنوز دوستت دارم رینا
اما این بار هیچ جوابی نگرفت
فقط صدای دستگاه ها توی اتاق میپیچید و رینا همچنان چشم هاش رو بسته نگه داشته بود
شوگا دستش رو آروم رها کرد و برای اولین بار از ته دل آرزو کرد که کاش میتونست زمان رو به عقب برگردونه
چون حالا که حقیقت رو میدونست تازه فهمیده بود چقدر برای گفتن یه جمله ساده دیر کرده
اون فقط میخواست به رینا بگه
ببخش که باورت نکردم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۳۹۱
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط