سناریو
موضوع:(وقتی از پشت یهویی بوسشون میکنیم)
P:4
سونگمین: سونگمین امروز صبح رفته بود کلاس وکال و تا الان نیومده بود خونه...
خب از اون جایی که حوصلت سر رفته بود تصمیم گرفتی یه کیک شکلاتی از همونایی که سونگمین خیلی دوست داره درست کنی.
رفتی تو آشپزخونه و وسایل مورد نیازت رو گذاشتی رو میز و شروع کردی به درست کردن...
یکم که گذشت صدای در رو شنیدی که با یه تق کوتاهی باز شد و بعد از اون چهره سونگمین رو دیدی...
از جات بلند شدی و رفتی سمتش آروم بغلش کردی و یه خسته نباشید با یه لحن گرم بهش گفتی...
بعد از اون بغل سونگمین رفت بالا تا دوش بگیره و تو هم دوباره برگشتی سمت اشپزخونه تا ادامه کیکت رو درست کنی، ولی قبلش تو شیرجوش شیر ریختی و گرمش کردی تا وقتی که سونگمین از حموم اومد بخوره...!
این عادت همیشش بود، همیشه بعد از کلاس وکال شیر یا چای گرم میخورد تا بعدا صداش دچار مشکل نشه!
بعد از اینکه شیر گرم شد ریختیش تو ماگ همیگیش و درش رو بستی تا سرد نشه بعد دوباره برگشتی سر کار خودت...
یکم که گذشت دستای گرم و مردونهای رو دور کمرت احساس کردی میدونستی سونگمینه برای همین نه ترسیدی و نه تعجب کردی.
سونگمین سرش رو آورد پایین و گذاشت رو شونت اول یکم به کارایی که داری میکنی نگاه کرد و بعد با شیطنت یه بوسه رو استخون ترقوت گذاشت و بعد سریع ماگش رو برداشت و فرار کرد تو پذیرایی (برعکس شد که😂)
نزدیک یک ساعت بعد کیک کاملا آماده بود تو کیک رو گذاشتی تو ظرف و برشش دادی بعد دوتا تیکه کوچیک رو گذاشتی تو ظرف های کوچیکتر و رفتی سمت سونگمین کنارش نشستی و باهم کیک خوردید بعد از اون هم سونگمین سرش رو گذاشت رو سی/نت(استغفراللهه سونگمین😳🙄) و همونجوری مثل یه پاپی ناز آروم خوابید تو هم اونجا یه بوسه رو موهای کوتاه و خوش بوش گذاشتی☺️🐶
جونگین: این آقا رفته بود باشگاه (امان از اثرات هیونگ هاا رو مکنه ها🙄) اما خب زمانی که برگشت خونه تورو تو آشپزخونه یا پذیرایی پیدا نکرد اول یکم نگران شد ولی خب وقتی اومد تو اتاق خواب و دید تو رو تخت دونفرهای که وسط اتاق بود خوابیدی خیالش راحت شد.
تو با اون لباس خواب عروسکیت خیلی قشنگتر از همیشه شده بودی، جونگین با دیدنت تو اون وضعیت و اینکه انقد آروم و درست مثل یه فرشته خوابیدی لبخندی زد و لباس هاش رو برداشت و رفت حموم...!
ده دقیقه بعد زمانی که از حموم اومد بیرون داشت تیشرت سفیدش رو میپوشید که تو با قدم های آروم به سمتش رفتی و یه بوسه رو گونش گذاشتی...!
هنوز تیشرتش تو دستش بود که تو اینکارو کردی برای همین و برای اینکه کارتو جبران کنه برگشت سمتت و تیشرتش رو گذاشت رو صندلی و تورو برد رو تخت و...☺️🦊
(با شوهر من چیکار کردی لینو؟😑💔)
P:4
سونگمین: سونگمین امروز صبح رفته بود کلاس وکال و تا الان نیومده بود خونه...
خب از اون جایی که حوصلت سر رفته بود تصمیم گرفتی یه کیک شکلاتی از همونایی که سونگمین خیلی دوست داره درست کنی.
رفتی تو آشپزخونه و وسایل مورد نیازت رو گذاشتی رو میز و شروع کردی به درست کردن...
یکم که گذشت صدای در رو شنیدی که با یه تق کوتاهی باز شد و بعد از اون چهره سونگمین رو دیدی...
از جات بلند شدی و رفتی سمتش آروم بغلش کردی و یه خسته نباشید با یه لحن گرم بهش گفتی...
بعد از اون بغل سونگمین رفت بالا تا دوش بگیره و تو هم دوباره برگشتی سمت اشپزخونه تا ادامه کیکت رو درست کنی، ولی قبلش تو شیرجوش شیر ریختی و گرمش کردی تا وقتی که سونگمین از حموم اومد بخوره...!
این عادت همیشش بود، همیشه بعد از کلاس وکال شیر یا چای گرم میخورد تا بعدا صداش دچار مشکل نشه!
بعد از اینکه شیر گرم شد ریختیش تو ماگ همیگیش و درش رو بستی تا سرد نشه بعد دوباره برگشتی سر کار خودت...
یکم که گذشت دستای گرم و مردونهای رو دور کمرت احساس کردی میدونستی سونگمینه برای همین نه ترسیدی و نه تعجب کردی.
سونگمین سرش رو آورد پایین و گذاشت رو شونت اول یکم به کارایی که داری میکنی نگاه کرد و بعد با شیطنت یه بوسه رو استخون ترقوت گذاشت و بعد سریع ماگش رو برداشت و فرار کرد تو پذیرایی (برعکس شد که😂)
نزدیک یک ساعت بعد کیک کاملا آماده بود تو کیک رو گذاشتی تو ظرف و برشش دادی بعد دوتا تیکه کوچیک رو گذاشتی تو ظرف های کوچیکتر و رفتی سمت سونگمین کنارش نشستی و باهم کیک خوردید بعد از اون هم سونگمین سرش رو گذاشت رو سی/نت(استغفراللهه سونگمین😳🙄) و همونجوری مثل یه پاپی ناز آروم خوابید تو هم اونجا یه بوسه رو موهای کوتاه و خوش بوش گذاشتی☺️🐶
جونگین: این آقا رفته بود باشگاه (امان از اثرات هیونگ هاا رو مکنه ها🙄) اما خب زمانی که برگشت خونه تورو تو آشپزخونه یا پذیرایی پیدا نکرد اول یکم نگران شد ولی خب وقتی اومد تو اتاق خواب و دید تو رو تخت دونفرهای که وسط اتاق بود خوابیدی خیالش راحت شد.
تو با اون لباس خواب عروسکیت خیلی قشنگتر از همیشه شده بودی، جونگین با دیدنت تو اون وضعیت و اینکه انقد آروم و درست مثل یه فرشته خوابیدی لبخندی زد و لباس هاش رو برداشت و رفت حموم...!
ده دقیقه بعد زمانی که از حموم اومد بیرون داشت تیشرت سفیدش رو میپوشید که تو با قدم های آروم به سمتش رفتی و یه بوسه رو گونش گذاشتی...!
هنوز تیشرتش تو دستش بود که تو اینکارو کردی برای همین و برای اینکه کارتو جبران کنه برگشت سمتت و تیشرتش رو گذاشت رو صندلی و تورو برد رو تخت و...☺️🦊
(با شوهر من چیکار کردی لینو؟😑💔)
- ۳۳.۹k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط