شعر

تحمل می کنم اینجا؟ و یا هر روز می میرم؟
نباید ماندنی باشم، که من از زندگی سیرم
دِگَر حتی تمام روز، دلسرد و پریشانم
نمی دانم چرا اکنون، شبیه کودکی پیرم
اگر حالِ مرا پرسی، بگویم شاد و خندانم
نگاهم کن، که این چهره، بگوید زار و دلگیرم
مرا با خود، ببر زینجا، که قلبم گشته فرسوده
نمانده نایی از من تا، بخواهم عذر تقصیرم
مرا بشنو، صدایم کن، کنارم مان، اگر یاری
تو می دانی که من از بَهر این دنیا دگر دیرم
زمانم رفته از دستم، اگر چه ظاهرم حفظ است
من این دورانِ باطل را چو ماهی صیدِ تأخیرم
بیا یا رو زِ نزدم تا، شناسم خویش را از نو
دگر راهی برای زندگی، جز مرگ نمی بینم
خودم راهیِ راهت کرده ام اما پشیمانم
چگونه قلب من مُرده، ولی بی دل نمی میرم؟!

لطفا با ریتم و لحن آهنگین بخونینش🎶🎵
دیدگاه ها (۳)

شبی در کنج عزلت در سکوتی تلخ می‌میرم!دگر خاموشم و هرگز سراغت...

#غزل همیشه...بر آن سرم که دل ز مهر یار برگیرمچه ابلهانه ! سا...

بی تو با این کوچه ی بن بست درگیرم هنوزبا صدای عقربه هر لحظه ...

بی تو با این کوچه ی بن بست درگیرم هنوزبا صدای عقربه هر لحظه ...

حجم غم های خودم را به بغل می گیرمامشب از غصه ی دلتنگی تو می ...

بخور مادر ! بخور از قطره های آخرین شیرمببخش از اینکه دیگر تو...

حجم غم های خودم را به بغل می گیرمامشب از غصه ی دلتنگی تو می ...

بس شنیدم داستان بی کسیبس شنیدم قصه ی دلواپسیقصه ی عشق از زبا...

بس شنيدم داستان بی كسیبس شنيدم قصه دلواپسیقصه عشق از زبان هر...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط