تنها دختر خاندان مافیا last part

ببینید چه ادمین خوبی دارین سرطا نرسید ولی گذاشتم😂


و فردا صبح راه افتادن رفتن خونه مامان بابای ا/ت

م/ت : دخترم کجا بودین
ا/ت : مامان دیشب دیر وقت بود دیگه نیومدیم خونه رفتیم عمارت تهیونک
م/ت : اها باشه
م/ت : دخترم بیاید بشینید میخوایم راجب یه چیزی حرف بزنیم
ا/ت : باشه
(رفتن نشستن )
ب/ت : دخترم ببین تو تهیونگ باید باهم ازدواج کنید
ع/ت : شما باید وارث بیارید برای پیشرفت شرکت
ا/ت : واقعاااا(زوق)
زن عمو ا/ت : خوشحالی(تعجب)
تهیونگ : راستش ما همدیگر رو دوست داریم و اگه شما نمی گفتین هم ما ازدواج میکردیم
و بنظرم بهتره زود تر ازدواج کنیم چون ا/ت حاملس
همه باهم : چیییییی
تهیونگ : بله ما دیشب …
ا/ت :تهیونگ خفه شو
تهیونگ : (خنده)
م/ت : آخر هفته عروسی کنید چون نباید کسی بفهمه که ا/ت حاملس
ا/ت : باشه


(آخر هفته شد و همه مار ها رو کردن عروسی هم کردن و تهیونگ و ا/ت بعد ۹ ماه صاحب یه دختر و پسر دوقلو شدن )

سولی : بابا بچه چجوری بدنیا میاد(با لحن بچه گونه)
تهیونگ : ببین یه شب مامان و بابا باهم …
ا/ت : تهیونگگگگگگ
ا/ت : بچه ها برین تو اتاق یه لحظه
بچه ها رفتن تو اتاق و ا/ت ب ملاقه افتاد دنبال تهیونگ 😂
و شب هم تنبیه شد 😂🤣

The end🙃
دیدگاه ها (۲)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

سناریو سو پارت اول

سرنوشت پارت(۱۱)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پارت ۲

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط