{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد
خواستم دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد
معصیت نیست نمازی که قضا کرد از من
معصیت زمزمه هایی ست که در گوشم کرد
نیمه شبها پس از این سجده کنان یاد من است
آن سحرخیز که آن صبح فراموشم کرد
در عزاداری او رسم ِ چهل روز کم است
یاد چشمش همه ی عمر، سیه پوشم کرد
دیدگاه ها (۴۶)

.دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری استخواب می بینم تو را،تعبیر ...

هرکسی یاری درین کاشانه دارد ، من تو را ..یک هدف از رفتن میخا...

هم گلم.هستی و هم گلدان من کاش میبودی شبی مهمان منای گل زیبا ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

تقدیم به بهترین دخترخاله دنیا عشقم نفسم قلبملــــطــــیــــف...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

معصیت

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط