{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن مسافــر

آن مسافــر
که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد
به دو تـــا بوسه و خاموشم کرد
خواستم
دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسوش
چنان بود که بی هوشم کرد
دیدگاه ها (۱)

یک لحظه قبول میکنم گاهی ردانگار که تصویر تو جان میگیرد با د...

آره………لعـــــــــنـــــــــت بـــه وقتایی کـهباید میرفتم ولی...

🍃 🌺 🍂 🍂 پرچین خیالت چه هوایی داردمعشوق تو بودن چه ...

خدایادرانتهاے شبقلبهای مهرباڹ دوستانم رابه تومی سپارم باشدڪہ...

ماه خونین

وان شات هیونلیکس:a world where we can loveنویسنده:@choi_so_a...

« قلدر عاشق»« پارت دهم »داخل همین روز ها تهیونگ فهمیده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط