{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن مسافــر

آن مسافــر
که سحر گریه در آغوشم کرد
آتشم زد
به دو تـــا بوسه و خاموشم کرد
خواستم
دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسوش
چنان بود که بی هوشم کرد
دیدگاه ها (۱)

یک لحظه قبول میکنم گاهی ردانگار که تصویر تو جان میگیرد با د...

آره………لعـــــــــنـــــــــت بـــه وقتایی کـهباید میرفتم ولی...

🍃 🌺 🍂 🍂 پرچین خیالت چه هوایی داردمعشوق تو بودن چه ...

خدایادرانتهاے شبقلبهای مهرباڹ دوستانم رابه تومی سپارم باشدڪہ...

تکاپو پارت 42= راز ... وعده

چشم بد ازت دور زندگیم

ندهد هيچ گلى عطر خوش بوی تو رانفروشم به جهان پیچشی از موی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط