{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᏢᎪᏒᏆ 4

ᏢᎪᏒᏆ 4
اوم امیدوارم(درو بست)
ویو
واقعا این بیمار،بیمار بشدت مریضیه(تازه فهمیدی😭)رفتم توی راه رو اصلی تیمارستان؛که دیدم همه کارکن ها تازه اومدن.
+رامین!(حرصی)
رامین:عشقم.
+(داهی مشگونش میگره(چه مادر پسند😂))
رامین:آخخخخخخ(منحرفا)
+عوضی کثافت مگه من باهات اومدم که رفتی؟؟
رامین:اخه جینو منو به کافه دعوت کرد.آها(زد به بازوی داهی)بزار برات تعریف منم ببین
+آاا
رامین:وایسا ببین اخر کار رئیس به همه گفت خسته نباشيد و میتونید برید خونتون بعد جینو اومد بهم گفت:((میخوام بهت یک چیزی بگم.میای بریم کافه؟))
منم مثل سگ خر ذوق شدم و گفتم:((باشه.))
بعد رفتیم کافه و
+عاشقانه همو بوسیدید(به شوخی)
رامین:دقیقا
+بله دیگه(خنده)وایسا چیی؟؟؟(متعجب)
رامین:بزار خلاصه بگم رفتیم کافه و بهم گفت از اول عاشقم بوده،روم کراش داشته و گفت میخواد باهام باشه منم گفتم باشه بعد همو بوسیدیم و منو برد خونش و(دیگه ادامه نداد)
+وایسا تو باهاش خوابیدی؟(اون خواب)
رامین:اره
+خر،روز اولی؟
رامین:اره مگه
رئیس:پارک داهیییی
رامین:چه گندی زدی؟
+کاری نکردم
شش بازنشر بشه دو پارت هدیه میزارم تو یک هفته جز اون پارتی که هر روز وظیفمه براتون بزارم.
ببینم چه میکنید😊
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱داشتیم حرف می‌زدیم که ...داشتیم حرف می‌زدیم که دیدم ل...

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۶🌸دازای :خب... داشتن تو راهروی مافیا در...

عاشقم باش Part 53

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

رمان تو خود منی

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط