{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱

پارت ۱۱

داشتیم حرف می‌زدیم که ...

داشتیم حرف می‌زدیم که دیدم لونا با دست پر از خوراکی اومد تو

× دختر اینهمه برا چته

+ دیدم حتی ی خوراکی هم داخل کیفت نیست گفتم شاید قندت افتاده

× تو کیف منو واییییی ولی اینهمه

∆ عیب نداره با هم میخوریم

× با..باشه 😶‍🌫️🤐🤦🤷


∆ خب ببین میتونی بلند شی ؟

× آره میتونم

∆ خب بریم

∆ بزار دستت رو بگیرم

+ منم از جلو میرم

∆×🤣🤣🤣


× بیا ی کمکی کن عوضی

+ باووووشهههههه

لونا اومد و دست حسنا رو گرفت و خواستن برن که حسنا گفت

× مرسی تهیونگ تو میتونی بری


∆ نه راحتم

داشتیم می‌رفتیم که یک آشنا دیدم ..............


ادامه دارد ....
دیدگاه ها (۲)

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

آقا من زنده ام!

پارت جدید ..میگذرد..

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

p4*تهیونگ و ا.ت یه شام رمانتیک کنار هم خوردن و رفتن خونه*تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط