{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

call me daddy10

اینقدر حالم بد بود زنگ زدم دنیل ولی جواب نداد
نکنه مامانم بهش گفته باهام حرف نزنه؟
اوففف برای همین دیشب اونطوری رفتار کرد.




گوشیو زدم توی شارژ و رفتم حموم و یک دوش نیم ساعته گرفتم و حوله رو دور خودم پیچیدم و رفتم سمت تخت و روش نشستم و گوشیو برداشتم و رفتم توی گپ....نوشتم:
-بچه ها از دنی خبر دارین؟




لانا نوشت:
-نه برای چی؟




مکس داداش دنیل نوشت:
-اره اینجاست توی گوشیشه




گفتم:
-اوکی بهش نگو من سراغشو گرفتم




بعد به دنیل زنگ زدم،چند تا بوق خورد ولی جواب نداد...حدسم درست بود.



بلند شدم و رفتم سمت اینه و شروع‌ کردم به خشک کردن موهام....چند دقیقه بعد وقتی سرمو سمت در بردم ترسیده سشوارو خاموش کردم:
-وای ریدمم تو...تو اینجا چیکار میکنی؟



اونی که از قبل توی شک بود گفت:
-مامانت گفت صدات بزنم بیای صبحانه بعد بریم کارای مدرسه رو بکنیم




گفتم:
-من گشنم نیست خودم هم میرم کار مدرسه رو میکنم فقط بگو کجاست؟




کلافه نگام کرد:
-من حوصله ندارم برم پایین و دوباره بفرستنم بالا لباستو بپوش و بیا پایین





خواستم چیزی بگم که درو بست،هوففف
موهامو بالا بستم و موهای جلوم رو یک وری زدم و لباس بیرونی پوشیدم.


یک شلوارک مشکی کوتاه و کراپ مشکی‌ با کت چرم قهوه ای کوتاه که روی یقش یک بند چرم کوتاه بود که اخرش ستاره بود.

ستاره به اون طرف یقه وصل میشد.
ارایشمو کردم و اکسسوری هامو انداختم و بوت قهوه ایم رو پوشیدم که در باز شد،سرمو بالا کردم:
-بابا..وایی در بزن به خدا اینجا طویله نیستت




گفت:
-سه ساعت داری چیکار میکنی؟
من خدمتکار تو نیستم دم به دقیقه بیام بگم خانم محترم میخواین یچی کوفت کنین تا بریم به کارامون برسیم یا نه؟
این پماد رو هم بگیر نوش جان کن بابا ریدین تو اعصابم از همون روز اول گیر یک دختر بچه افتادم.





پماد رو پرت کرد سمتم و داشت میرفت بیرون که حرصی گفتم:
-پرت...نکنننن،بعدم مگه من گفتم بیا بالا عجبااا اونم ۳ ساعت نبود ربع ساعت بود مثل پیرمردا برای من غر نزن.




همونطور که بیخیال میرفت بیرون انگشت وسطشو با لبخند حرص دراری بهم نشون داد و رفت.
دیدگاه ها (۶)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط