پارت اول رمان ماه عسل 🌙💖

پارت اول رمان ماه عسل 🌙💖


من سکوت وشکستم و پرسیدم:


آقا چجوری ممکنه یه نفر فراموشی


بگیره؟

می بخشید من شمارو چی صدا


بکنم؟


مرد مسن آینه رو رو به روی چهره


من چرخوند و جواب داد: فراموشی


از پیری می شه؛ یا از غم و غصه


گاهی می شه ویا قرص مصرف


کردی؛ یا اینکه چیزی به سرت زدن


که باعث بشه همه چیزو فراموش


بکنی؟ هیچی یادت نیست؟


اسم من: سیاووش منظور٠


به خودم تو آینه زول زدم گمانم


هنوز پیر نشدم چهره ام جوون و


مثل سیاووش موهام سفید نیست٠


#ملیحه دورانی#ادبیات#-#نویسنده#-#رمتن#-#ترانه سرا هستم#
دیدگاه ها (۳)

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 16ماتم برده بود.. چقدر ب...

پارت دوم رمان ماه عسل جلوی درعمارت که رسیدیم خانوممسن ومهربو...

پارت دوم رمان ماه عسل 🌙🫶فقط وقتی که ترانه بی هوش زیر سروم رف...

پارت سوم رمان ماه عسل 🌙🫶پدرو مادر مهربونی هستین٠سوزان اخرین ...

رمان ماه عسل پارت اول 🌙فقط به اطراف نگاه می کنم و واقعاهیچ ک...

پارت اول رمان ماه عسل 💜🌙نیست؛ اصن نمی دونم من کی هستم؟ من از...

PT/1                                 مرد روی میز کارش نشسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط