شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش

شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش
هر که آمد نیزه ای می کاشت روی پیکرش

کار دنیا را ببین....کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور می شد می رساند
حرمله نگذاشت‌‌‌.‌‌.. با تیری که زد بر ساغرش
#احسان_نرگسی

🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴
دیدگاه ها (۱۳)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

تا بین میدان ساقی میخانه افتادیادِ سه ساله دختر، آن حنانه اف...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به همدستش افتاد زمین، بال و پرش...

#روضه‌ی.عباس #علقمه موج شد، عکسِ #قمرش ریخت به همدستش افتاد ...

راهی شده به سمتی و شد لشکری به خـطیک دست مشک دارد و دستــــی...

علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پر...

🥀حسین که تنها ماند در آن سرزمین بلا، سمت دشمنان رفت و گفت: ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط