بچه ها این گربه ی مامان بزرگمه امروز داشت گوشت میخورد ی ت

بچه ها این گربه ی مامان بزرگمه امروز داشت گوشت میخورد ی تیکه استخون تو گلوش گیر کرد داییم و مامانم رفتن کمکش کنن ی لحظه مرد و من گفتم خدایا خودت مراقب این کوچولو باش و بعد زنده شد این عکسیه که به محض اینکه زنده شد ازش گرفتم خیلی ترسیدم چون ی گربه ی مشکی هم داشتم اسمش یونگی بود و هفته ی پیش مرد
دیدگاه ها (۱)

رمان تهکوک

«the price of love»»part:2» کل خونه بوی خون میداد، املیا با ...

جدایی

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

چند پارتی

THE FIRST KISSPART: 2&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره ی...

part ⁸ویو شوعرممم👈🏻👉🏻🎀:بعد از اینکه خانواده ها رو تونستیم گو...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ³ویو اتحدود نیم ساعت از رفتن مامانم...

My lovely neighbor part : ۶۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط