THE FIRST KISS
THE FIRST KISS
PART: 2
&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره یک هفتس رئیس بهم گفته که یک نفر رو برای بار استخدام کنم ولی هیچکس نیست و تو هم اگه قبول نکنی من امروز اخراج میشم پس اکه من اخراج بشم توم مادرتو دیکه نمیبینی....... ادرس خونه... شماره.و همچیزت دستمه کوچولو حالا خود دانی اینم شمارم کوچلو (یه برگه بهش میده) تا ساعت ۶ بهت زمان میدم که بیای و برام کار کنی اخه دیگه مجبوری وگرنه مادرت رو میکشم جوجه کوچولو به پلیس هم فکر نکن کوچولو
ات: برو باوا
راوی: مرد از دخترک دور شد و دخترک با ترس به خونه برگشت
ویو&: بعد از اینکه از دختره فاصله گرفتم به یکی از دوستان نزدیکم زنگ زدم و ازش مشخصاتدختر رو خواستم و اون هم سریع برام فرستاد بعد به سمت عمارت رئیس رفتم
&: ببخشید باید اقای کیم رو ببینم
..: بیا داخل
&: اقای کیم؟ با اجازه.... من یک دختر که خیلی خوب به نظر میرسه رو پیدا کردم برای بار
تهیونگ: چه عجب ... مشخصات (سرد)
&: خب.... خب اون اسمش ات و.... و ۱۶سالشه و ما.....
تهیونگ: ببند نمیدونی یک دختر ۱۶ساله بدرد بار من نمیخوره هااا سنش قانونی نیست و نمیتونیم همچین جایی بیاریمش(بلند)
&: بله اما این دختر رو ببینید به نظر من خیلی خوبه برای بار
راوی: مرد عکس دختر رو روی دیتای روبه روی تهیونگ انداخت
ویو تهیونگ:
حق با اون بود بدن اون دختر بی نقص بود باسنش روی فرم بود و... و سایز سینه هاش اصلا به سنش نمیخورد کم کم میخورد زیر ۱۰نفر بوده باشه تا الان
و چهرش هم دست کمی از ماه نداشت اون اون خیلی خیلی خوشگل بود
تهیونگ: خب خیلی وقته دنبال میگردیم دیگه مجبوریم همینو انتخاب کنیم از امشب میتونه شروع به کار کنه و من قبل از اینکه این دختر ییاد با همه کارکنان میخوام حرف بزنم پس من ساعت ۷به بار میام همه اماده باشن
&: چشم رئیس
راوی: مرد از عمارت خارج شد و یه سمت بار رفت وقتی رسید فرم ات رو اماده کرد و داخل کمد گذاشت همه خدمتکار هارو اماده کرد و همجا مرتب بود
ویو ات: وقتی رسیدم خونه مادرم رو تخت خواب بود در خونه رو که بستم بیدار شد سمتش رفتم
ات: سلام مامان قشنگم
م.ا: سلام دخترم اومدی
ات: اره مامانی اومدم دارو هاتو خوردی
م.ا: اره قشنگم روزت چطور بود
ات: مامان میخوام درباره یچیزی باهات حرف بزنم
م.ا: گوش میکنم عزیزم بکو
ات: من یک کاری پیدا کردم از ساعت ۸شب تا ۴صب میخوانم و خیلی خیلی درامد خوبی هم داره تو مشکلی نداری؟
م.ا: چجور جایی هست دخترم کجاست
لحظه ای هنگ کردم که چی جوابشو بدم اما اگه راستشو میگفتم قطعا نمیزاشت من فقط میخواستم ساعتایی که نیستمو بهش بگم پس مجبور شدم بهش دروغ بگم چون میترسیدم اون مرد بلایی سر تنها داشتم بیاره
ات: یه کافس خوبه جاش
م.ا: هرجور که خودت میدونی دخترم
ات: ممنونم مامان عزیزمم
ساعت پنج بود رفتم داخل اتاق مبایلم رو برداشتم مدام هنگ میکرد بالاخره شماره رو گرفتم و زنگ زدم
بوق اول
بوق دوم
بوق سوم
بالاخره جواب داد
ات: الو سلام
ادامه دارد...
PART: 2
&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره یک هفتس رئیس بهم گفته که یک نفر رو برای بار استخدام کنم ولی هیچکس نیست و تو هم اگه قبول نکنی من امروز اخراج میشم پس اکه من اخراج بشم توم مادرتو دیکه نمیبینی....... ادرس خونه... شماره.و همچیزت دستمه کوچولو حالا خود دانی اینم شمارم کوچلو (یه برگه بهش میده) تا ساعت ۶ بهت زمان میدم که بیای و برام کار کنی اخه دیگه مجبوری وگرنه مادرت رو میکشم جوجه کوچولو به پلیس هم فکر نکن کوچولو
ات: برو باوا
راوی: مرد از دخترک دور شد و دخترک با ترس به خونه برگشت
ویو&: بعد از اینکه از دختره فاصله گرفتم به یکی از دوستان نزدیکم زنگ زدم و ازش مشخصاتدختر رو خواستم و اون هم سریع برام فرستاد بعد به سمت عمارت رئیس رفتم
&: ببخشید باید اقای کیم رو ببینم
..: بیا داخل
&: اقای کیم؟ با اجازه.... من یک دختر که خیلی خوب به نظر میرسه رو پیدا کردم برای بار
تهیونگ: چه عجب ... مشخصات (سرد)
&: خب.... خب اون اسمش ات و.... و ۱۶سالشه و ما.....
تهیونگ: ببند نمیدونی یک دختر ۱۶ساله بدرد بار من نمیخوره هااا سنش قانونی نیست و نمیتونیم همچین جایی بیاریمش(بلند)
&: بله اما این دختر رو ببینید به نظر من خیلی خوبه برای بار
راوی: مرد عکس دختر رو روی دیتای روبه روی تهیونگ انداخت
ویو تهیونگ:
حق با اون بود بدن اون دختر بی نقص بود باسنش روی فرم بود و... و سایز سینه هاش اصلا به سنش نمیخورد کم کم میخورد زیر ۱۰نفر بوده باشه تا الان
و چهرش هم دست کمی از ماه نداشت اون اون خیلی خیلی خوشگل بود
تهیونگ: خب خیلی وقته دنبال میگردیم دیگه مجبوریم همینو انتخاب کنیم از امشب میتونه شروع به کار کنه و من قبل از اینکه این دختر ییاد با همه کارکنان میخوام حرف بزنم پس من ساعت ۷به بار میام همه اماده باشن
&: چشم رئیس
راوی: مرد از عمارت خارج شد و یه سمت بار رفت وقتی رسید فرم ات رو اماده کرد و داخل کمد گذاشت همه خدمتکار هارو اماده کرد و همجا مرتب بود
ویو ات: وقتی رسیدم خونه مادرم رو تخت خواب بود در خونه رو که بستم بیدار شد سمتش رفتم
ات: سلام مامان قشنگم
م.ا: سلام دخترم اومدی
ات: اره مامانی اومدم دارو هاتو خوردی
م.ا: اره قشنگم روزت چطور بود
ات: مامان میخوام درباره یچیزی باهات حرف بزنم
م.ا: گوش میکنم عزیزم بکو
ات: من یک کاری پیدا کردم از ساعت ۸شب تا ۴صب میخوانم و خیلی خیلی درامد خوبی هم داره تو مشکلی نداری؟
م.ا: چجور جایی هست دخترم کجاست
لحظه ای هنگ کردم که چی جوابشو بدم اما اگه راستشو میگفتم قطعا نمیزاشت من فقط میخواستم ساعتایی که نیستمو بهش بگم پس مجبور شدم بهش دروغ بگم چون میترسیدم اون مرد بلایی سر تنها داشتم بیاره
ات: یه کافس خوبه جاش
م.ا: هرجور که خودت میدونی دخترم
ات: ممنونم مامان عزیزمم
ساعت پنج بود رفتم داخل اتاق مبایلم رو برداشتم مدام هنگ میکرد بالاخره شماره رو گرفتم و زنگ زدم
بوق اول
بوق دوم
بوق سوم
بالاخره جواب داد
ات: الو سلام
ادامه دارد...
- ۸۰۷
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط