{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«the price of love»

«the price of love»

»part:2»

کل خونه بوی خون میداد، املیا با گریه به سمت جنازه ی پدر و مادرش رفت و
همینطور که داشت گریه میکرد که یهو

صدای قدم های یکی رو شنید که از وسط راه روی تاریک میامد

هربار صدای قدم ها نزدیک تر میشد و استرس املیا هم بیشتر، یهو یک مرد با کت و شلوار مشکی اومد طرف املیا اما

چهرش مشخص نبود اما بیشترین چیزی که املیا رو میترسوند اسلحه بود که در دست مرد مقابل دیده میشد املیا با ترس لب زد

املیا:ت... تو... کی.. هستی؟
...:هوم، کسی که قراره زندگی رو برات جهنم کنه«پوزخند، خنده ی شیطانی»
املیا:چ... چی... نههه

...:ترسیدی نه کوچولو نترس فعلا برای ترسیدن زوده. «لبخند شیطانی»
املیا:چرا مامان بابامو کشتی«با گریه ی شدید»

...:صدات رو بِبُر، اگر میخوای بدونی من کیم من از خانواده ی جئونم «پوزخند»
املیا:چییی ام.. اما خانواده ی جئون که دوست ندم بودن

...:این فکریه که تو داری و واقعیت چیزه دیگه یه ولی لازم نیست به خودت زحمت بدی که حقیقت رو بفهمی چون اصلا فایده ای نداره
املیا:چ... چی چرا

...:چون قرار نیست زنده بمونی«پوزخند»
املیا:چییی،نههههه
بومممممم

و چیزی که املیا ازش میترسید اتفاق افتاد.

مرد مقابل به جنازه ی بی جون املیا خیره شد و یه خنده ی شیطانی کرد و رو کرد و به املیا گفت

...:خیلی دیر به حقیقت پی بردی، البته اگر هم زودتر میفهمیدی فقط زودتر گو خودتو میکندی، هر حقیقتی تاوانی داره
نهههههه... ادامه دارد

شرطا
100 لایک
30 کامنت
25 بازنشر🦢🪽
دیدگاه ها (۴۲)

برده عمارت جئون

پارت ۲۵

درسته...اعضای بانتن بودن..که خانواده بی گناه ا.ت رو کشته بود...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

free from the court (p9)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

ادامه ی داستان اوسیم اگه پارت قبلی رو ندیدید لینکشو این زیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط