روانی منP6

ویوتهیونگ
پس‌این‌دختر‌چرا نمیاد؟
کم کم دارم عصبی میشم الان رسما چندساعته منتظرشم
نکنه نظرش درمورد اینکه با من باشه عوض شده؟
نه نه عمرا بزارم همچین چیزی بشه اون ماله منه
{صدای ذهن تهیونگ:شاید اون دیگه تورو نمیخواد }
تهیونگ:هه حتی اگه منو نخواد ماله منه
{صدای ذهن تهیونگ:اوو نکنه فکر میکنی اون دلش می‌خواد با یه روانی آدم‌کش باشه؟}
تهیونگ:باید باشه..من نمیزارم اون بره
من هرچی رو بخوام بدست میارم
{صدای ذهن تهیونگ:اوه…یعنی میگی یه رئیس مافیای بزرگ عاشق یه دختره مدرسه‌ای شده؟}
^تهیونگ تو فکر فرو رفت
{صدای ذهن تهیونگ:میبینی؟تو نمیتونی!}
تهیونگ:منو عصبی نکن(آروم)
{صدای ذهن تهیونگ:من جزئی از توهم کیم}
تهیونگ:خفه شو(کمی داد)
{صدای ذهن تهیونگ:خدای من یعنی بی‌رحم ترین فرد عاشق یه دختر بی سر و پا شده؟خنده داره}
تهیونگ:(عربده)
*تهیونگ بلند میشه و میزه سلولشو میشکونه و لباسشو پاره میکنه
{صدای ذهن تهیونگ:هه هه کیم داری رسما دیوونه میشی}
تهیونگ:اره..دارم‌دیوونه میشم…دیوونه ی یه دختر..(با لبخند ترسناک)
^تهیونگ به دیوار مشت های محکمی میزنه و بجای درد میخنده…خنده ی عادی نه!خنده ی شیطانی،…
تهیونگ:فقط بزار از اینجا بیام بیرون..
تهیونگ:فرشته کوچولوم بزار از اینجا برم بیرون دیگه نمیزارم یک متر هم ازم دور بشی.!
*تهیونگ آروم خوابید تا فردا بشه
ویو هانا
^4:00
بیدار شدم..ای وای نکنه دیرم شده؟او نه ساعت ۴ صبح هست
پنجره ی اتاقم رو باز کردم تا کمی هوای سرد به سرم بخوره
ویو راوی
دخترک عاشق شده بود..ولی نمیدونست
فکر میکنه یه رابطه ی ساده هست
ولی نمیدونه هم خودش عاشق شده هم پسرک روانیش شده
به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید؟
بعضی ها میگویند این حرف اشتباه است و غیرممکن هست
ولی حکایت این دو انسان میتونه جواب سوال ما باشه
کیم مردی بی‌رحم هست و بوده که اگر کسی بهش میگفت بالاچشمت ابرو هست اون را میکشت!
ولی الان برای او برعکس شده است
اگر کسی به خانوم آینده اش بگوید بالا چشمت ابروعه اون را قبل مرگش شکنجه می‌کرد و بعد میکشت
درون دخترک یه ریشه ی عشق نابود شده است که داره درمان میشه و رشد میکنه
ولی اگر پدر دختر بفهمد چی می‌شود؟قبول می‌کند؟آن‌هارا میکشد؟دو آدم عاشق رو جدا می‌کرد؟
هیچکس نمیداند..
صبوری جواب سوال ماست
ویو هانا
داشتم به بیرون نگاه میکردم که صدای پیام گوشیم بلند شد
لانیا بود
(اسم دوستش یادم نمیاد)
نوشته بود:بیداری؟یه سوال ازت دارم
*+ هانا
*- لانیا
+ اره بیدارم بگو
-آمم چرا از سوجوا جدا شدی؟
+خب راستش اون آدمی که میخواستم نبود
-او..الان پارتنر داری؟
<الان چی بگم؟>
+نه ندارم عزیزم
-واااا تو که خیلی خوشگلی چرا نداری؟
+نظر لطفته به پای تو که نمیرسم🤭
-یه فرشته هستی که از بهشت افتادی پایین
+یاااااا لوسم نکن لانیاااا
-باشه باشه😂
+من دیگه برم ، چندساعت دیگه مدرسه شروع میشه یکم برم حموم
-نه باباااا دختر مستقل🫤لباس سفید نپوش
+چرا؟
-ممکنه اون قلدرا رنگ روت بریزن
+اووو راست میگی.مرسی که گفتی حواسم هست
-حیحی ما اینیم دیگه..بای باییی
+خدافظیییی
•اتمام مکالمه
ویو هانا
به نکته ی خوبی اشاره کرد
بهتره لباس سفید نپوشم
یکم برم حموم سرحال شم
~هانا لباس هاشو انداخت رو زمین و چند دست لباس آماده گذاشت تا بعد حموم برای مدرسه بپوشه
حوله ی خاکستریش هم اویزون کرد
و وارد حموم شد~
صدا های ذهن هانا:
دوش اول صبح عالیه
حس سرحالی می‌کنم
وایسا ببینم..من تهیونگ رو ندیدم
یعنی از دستم عصبی هست؟
نه بابااااا چرا عصبی باشه
ولی آدم روانی ای که من میشناسم عصبی میشه
آیششش جهنم و ضرر فداسرم
(آدمین:دختریکه ی پررو میزنمت صدا سگ بدیااا)
نیم ساعت بعد
حمومم تموم شد و حولم رو دور خودم پیچیدم
شر*تم رو پوشیدم و کرم دست و پام رو زدم
موهام رو با کش مخصوص بستم و لباسی که آماده کرده بودم رو پوشیدم
و…..



لایک ۲۰
کامنت۹
دیدگاه ها (۹)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

پوستر جدیددددددددد

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط