عشق بنفش

پارت 14
نفس نفس میزدیم و افتادیم کنار هم
نگاهمون گره خورد تو هم
لبخندی زد و گفت
+ حداقلش اینه که میدونم فردا جایی نمیری
خندم گرفته بود
این تا رفتنمو از تو حلقم نکشه بیرون ول کن نیست
*کجا برم وقتی اینبار خونم اینجاس
ملافه رو پیچیدم دورم و تهیونگ موهامو نوازش میکرد که خوابم برد.
صبح با صدای موبایلم از خواب پاشدم
*هووووم
_ خانم ا.ت تشریف نمیارید شرکت؟امروز قرار ملاقات دارید
*نه نمیام..همه رو کنسل کن
_ چشم خانم
به کنارم نگاه کردم که تهیونگ در شرف بیدار شدن بود
با اینکه دیشب مست بودم ولی صحنه به صحنش رو یادمه
و اینکه هنوز لختیم یه اثباته رو تموم خاطرات
واسه دومین بار تو عمرم خجالت کشیدم و از جام پاشدم
یه دوش گرفتم و یه ست خونگی پوشیدم و رفتم آشپزخونه تا صبحونه رو آماده کنم
دروغ چرا میخواستم از زیر نگاه های تهیونگ در برم
اونم رفته بود دوش بگیره
دروغ چرا خیلی فکر کردم به دیشب
درسته که بینمون عشقی نیس و دستی دستی این پسر دوبار به فاکم داده ولی از هیچکدومش پشیمون نیستم
+سلام صبح بخیر
لبخند مصنوعی زدم و جوابش رو دادم
نشست روبه روم رو میزی که چیده بودم
از نگاه کردن به هم طفره میرفتیم و وضعیت شخمی شده بود
دلم نمیخواست اینطوری باشه جو بینمون
*تهیونگ م..
+ا.ت میتونم توضیح بدم
خندم گرفت از هماهنگی بینمون
*بفرمایید جناب به گوشم
+ا.ت بابت دیشب عذر میخوام نباید زیاده روی میکردم
لبخندی زدم و گفتم
*من اول شروع کردم پس اگه بحث عذرخواهی باشه اون منم
دوما من از هیچ کجای دیشب پشیمون نیستم که نیازی به عذرخواهی کردن باشه
ولی اگه تو پشیمونی من عذر میخوام
زیرلب غر زد
+مگه میتونم پشیمون باشم
شنیدم ولی به روی خودم نیاوردم که گفت
+نه پشیمونی ای درکار نیست فقط چون خیلی یهویی شد من نمیدونم باید چیکار کنیم
*چیکار کنیم نداره که عزیزمن
منو تو زن و شوهریم پس این اتفاقات بینمون طبیعیه درسته عشق و علاقه وجود نداره ولی نسبتمون بهم همه چیزو نقص میکنه
سکس یه امر طبیعیه و نیاز هر انسانیه
من از خیانت متنفرم حتی اگه دوستمم نداری دلم نمیخواد بهم خیانت کنی و منم همینطور دلم نمیخواد بهت خیانت کنم چون ارزشمون خیلی بالاتر از این حرفای پیش پا افتاده س
نمیدونم پیشنهادم منطقیه یا نه ولی وقتی نیاز داشتیم میتونیم رابطه داشته باشیم باهم از نظر من ایرادی نداره چون خیلی بهش فکر کردم
یه اصطلاحم داشت چی میگفتن؟اوووم اها فاک فرندز هم باشیم
رابطه جنسی بدون عشق
دستاش رو تو موهاش برد و کلافه کنارشون زد
لباشو تر کرد
+منطقیه…قبوله
و دستش و اورد جلو و دست دادیم باهم
انگار که قراردادی چیزی باهم بستیم
بقیه صبحونه تو سکوت خورده شد
وسطای کتاب خوندن بودم که گوشیم زنگ خورد
جیمین بود_ احوال سیستر ما؟
*نمیبینمت خیلی سرخوشم براااادر
_ میدونم دونه دونه موهای تهیونگو کندی که منو ببر پیش جیمیییین دلم براااش تنگ شدهههه
خنده شیطانی کردم و پیش خودم گفتم اره دونه دونه موهاشو کندم ولی نه برای دلتنگیت واسه یچیز دیگه…
*یاااااع دلت تنگ شده چرا منو بهونه میکنی
_ اره دلم تنگ شده پدر زنگ زد گفت میاد کره و دوست داره روی نحستون رو ببینه
پس تشریف عنتون رو بیارید به منزل ما
تا رفتم فحش بارونش کنم دیدم قطع کرده
روانی
خبر رو به تهیونگ منتقل کردم و اوکی داد
آماده شدیم و رفتیم
*هااااای بیچِز
کینگ و کویین تون اومدن
تهیونگ خندش گرفت از لفظی که اومدم
یونگی ادا عق زدن در آورد
جین_ زاااااااارت
خیلی یهویی گازشو گرفتم دوییدم سمت جین که در رفت
اوخییی دلم برای همشون تنگ شده بود
دونه دونه بغلشون کردم
کوکی- نوناااا خیلی کم دارمت اینروزا دیگه هیچکس بهم محل نمیده گیم بزنیم و برام شیرموز درست کنه
دست پختشونم که ماشالا مزه گوز میده
خندیدم که مری یه حرکت نینجایی‌ رو کوک پیاده کرد
* به مبارزه میطلبمتوووون‌
تهیونگ و کوک پایه ثابت ps5
سریع قبول کردن
زمان از دستم در رفت بس که غرق بازی شدم
*من پاشم برم که بساط خوش آمدگویی‌به پدر رو آماده کنم
رفتم تو آشپزخونه که تهیونگ پشتم اومد
تکیه شو‌ داد به دیوار و یه ویفر کاکائویی گذاشت تو دهنم
+کمک نمیخوای؟
ووی‌ننه من سیس خوشگلی‌که‌داری رو بخورم
*نه‌قربونت کار خاصی ندارم
+باشه پس هروقت خواستی صدام کن
اومد نزدیکم و خورده شکلاتی که مونده بود رو لبم رو با دستش گرفت کرد تو دهن خودش
چشمکی زد و رفت
وای خدا چقد هوا یهو گرم شد
جدیدا خیلی گرمی میخورم مثل اینکه راه به راه داغ‌میکنم‌براش
چرا قلبم همچین میکنه سرجات بکوب لعنتی
تو دهنم تلمبه میزد،


شرط
لایک 10
کامنت 8
فالو 6
دیدگاه ها (۱۵)

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

سرنوشت پارت (۱۲)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

سناریو سو پارت اول

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو میتسویا پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط