رمان رز صورتی p8
رمان رز صورتی p8
آنیا مستقیم زل زد تو چشای دامیان دامیان هم نگاه کرد تو چشای آنیا که پر اشک بود روشو برگردوند و معزرت خواهی کرد و نشست سر نیمکتش
زنگ بعد:»
بکی:آنیا زود باش ، با منم حتی حرف نمیزنی؟
همون موقع آنیا زد زیر گریه از اون طرف دامیان هم با کسی صحبت نمی کرد
مکس و جولیا هم این موقییت رو موقییت طلایی خودشون میدونستن
آنیا و بکی داشتن داشتن دامیان و جولیا رو نگاه میکردن
جولیا:آهههه دیدی گفتم این دختره کله صورتی آ......
همینو که جولیا گفت دامیان عصبی شد و به سیلی زد به جولیا
همون موقت چشای آنیا برق زد
جولیا:این واسه چی بود؟
دامیان : شاید یه نفهم کله صورتی باشه ولی بجز من کسی حق نداره با این اسم صداش کنه فهمیدی؟
جولیا:اما....
دامیان:شیر فهم شد؟
جولیا:آخه......
دامیان:فهمیدی با بفهمونمت؟
جولیا با عصبانیت الان میره پارت بعدم مینویسه😂
آنیا مستقیم زل زد تو چشای دامیان دامیان هم نگاه کرد تو چشای آنیا که پر اشک بود روشو برگردوند و معزرت خواهی کرد و نشست سر نیمکتش
زنگ بعد:»
بکی:آنیا زود باش ، با منم حتی حرف نمیزنی؟
همون موقع آنیا زد زیر گریه از اون طرف دامیان هم با کسی صحبت نمی کرد
مکس و جولیا هم این موقییت رو موقییت طلایی خودشون میدونستن
آنیا و بکی داشتن داشتن دامیان و جولیا رو نگاه میکردن
جولیا:آهههه دیدی گفتم این دختره کله صورتی آ......
همینو که جولیا گفت دامیان عصبی شد و به سیلی زد به جولیا
همون موقت چشای آنیا برق زد
جولیا:این واسه چی بود؟
دامیان : شاید یه نفهم کله صورتی باشه ولی بجز من کسی حق نداره با این اسم صداش کنه فهمیدی؟
جولیا:اما....
دامیان:شیر فهم شد؟
جولیا:آخه......
دامیان:فهمیدی با بفهمونمت؟
جولیا با عصبانیت الان میره پارت بعدم مینویسه😂
- ۱۵.۸k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط