گاهی همینطور که نشسته ام

گاهی همینطور که نشسته ام
فکر میکنم تو با آن چشم ها
چه کسی را نگاه میکنی!
یا...
اصلا کیست که در چشمهای قهوه ات غرق میشود این روزها؟
بعد که میبینم ناراحتم میکند این فکرها
بلند میشوم
از پنجره به خیابان نگاه میکنم و
با خود میگویم؛
چشمهایش به درک!
با لبهایش چه کار میکند؟
فقط آدمها را صدا میزند! نه؟
نکند...
کلافه میشوم
از دلتنگی
از حسادت
دست میبرم به شعر
راستی
توی لعنتی چقدر شعر به من بدهکاری که قرار بود معشوقه شان باشی!
دیدگاه ها (۲)

پرنسس ناخواسته

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁵پذیرش، همان آرامشی‌ست که در دل طوفان پیدا می‌...

گاهی همینطور که نشسته ام فکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

پر میکشم از خودم تا به چشمهای زیبای تو برسم , پر میکشم از بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط