گاهی همینطور که نشسته ام

گاهی همینطور که نشسته ام
فکر میکنم
تو با آن چشم ها چه کسی را نگاه میکنی
اصلا کیست که در چشمهای
آبی ات غرق میشود این روزها
بعد که میبینم
ناراحتم میکند این فکرها
بلند میشوم 
از پنجره به خیابان نگاه میکنم
با خود میگویم
چشمهایش به درک
با لبهایش چه کار میکند
فقط آدمها را صدا میزند نه
نکند
کلافه میشوم
از دلتنگی
از حسادت
دست میبرم به شعر
راستی
توی لعنتی چقدر شعر به من بدهکاری
که قرار بود معشوقه شان باشی. . .
🎵🍂....
آنکه #عشقش به نفس باده دهد باز تویی
آنکه بی باده  کند جان  مرا #مست تویی🌱
دیدگاه ها (۲)

پرنسس ناخواسته

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته ام فکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنمتو با آن چشم ها چه کسی را ن...

گاهی همینطور که نشسته امفکر میکنم تو با آن چشم هاچه کسی را ن...

پر میکشم از خودم تا به چشمهای زیبای تو برسم , پر میکشم از بغ...

و لا یمکن الفرار من حکومتک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط