گاهی همینطور که نشسته ام
گاهی همینطور که نشسته ام
فکر میکنم تو با آن چشم ها
چه کسی را نگاه میکنی!
یا...
اصلا کیست که در چشمهای آبی ات غرق میشود این روزها؟
بعد که میبینم ناراحتم میکند این فکرها
بلند میشوم
از پنجره به خیابان نگاه میکنم و
با خود حمیگویم؛
چشمهایش به درک!
با لبهایش چه کار میکند؟
فقط صدا میزند! نه؟
نکند...
کلافه میشوم
از دلتنگی
از حسادت
دست میبرم به شعر
راستی
توی لعنتی چقدر شعر به من بدهکاری که قرار بود معشوقه شان باشی!i
فکر میکنم تو با آن چشم ها
چه کسی را نگاه میکنی!
یا...
اصلا کیست که در چشمهای آبی ات غرق میشود این روزها؟
بعد که میبینم ناراحتم میکند این فکرها
بلند میشوم
از پنجره به خیابان نگاه میکنم و
با خود حمیگویم؛
چشمهایش به درک!
با لبهایش چه کار میکند؟
فقط صدا میزند! نه؟
نکند...
کلافه میشوم
از دلتنگی
از حسادت
دست میبرم به شعر
راستی
توی لعنتی چقدر شعر به من بدهکاری که قرار بود معشوقه شان باشی!i
- ۷۵۴
- ۰۲ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط