و لا یمکن الفرار من حکومتک

سلام رفیق روزهای دور...
میبینی یارجان خدا قلمو به دست گرفته و آسمان را نقاشی کرده...
میدانی! گاهی که از دست غم در میرود و دلم غنچ میرود برای زیبایی های دنیا سریع دوربین را در می آورم...
بعد میروم به دنیای کوچک خودم و تو...
با خودم میگویم یارجان یعنی تو هم به آسمان نگاه میکنی؟
حیف نیست این زیبایی را تنها من ببینم؟
آسمان دیار تو هم امروز اینقدر زیبا شده؟
تو هم دلت غنچ میرود برای نگارگری خدا؟!
بعد به خودم می آیم و میبینم ساعتهاست دارم با تو حرف میزنم و یادم رفته که نیستی...
و بعدتر شک میکنم که آیا تو اصلا رفته ای؟
اگر رفته ای پس آن یارجان که من هر روز با یادش بیدار میشوم...
و با خاطراتش میخوابم کیست؟
پس آن شانه هایی که در خستگی ها پناه بغضهای من میشود متعلق به کیست؟
اگر آن دستها که اشکهایم را در خواب آرام و بیصدا پاک میکنند دستهای تو نیست پس دست چه کسی است؟
آن یارجان که من تمام دنیای کوچک اما سراسر عشقم را با او به اشتراک گذاشته ام کیست؟
تو اگر رفته ای این یارجان که در چشم من نشسته و من تمام دنیای بزرگ آدمها را با چشمهای او میبینم کیست؟
نه یارجان!
رفتنت شایعه ای بیشتر نبود...
شاهد میخواهی؟ جایی در عالم پیدا کن که من باشم و خدا باشد و تو نباشی...
🌨️🌨️🌨️🌨️🌨️🌨️🌨️🌨️🌨️
و لایمکن الفرار من حکومتک یا عشق...
#الهام_جعفری
#ممنوعه
دیدگاه ها (۱۱)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

گردهمایی جانفدایان

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

‍🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأ...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط