{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P8

با همون صدای ضعیف و بدن خسته پوزخند زدم و گفتم
_هه پدربزرگ؟ فک میکنی چرا بهم میگن جینکس؟ جینکس یعنی نحث یعنی یه ناهنجاری بزرگ و من همون ناهنجاریم که پدربزرگ سعی در پاک کردنش داشت
به سرفه افتادم که یه لیوان اب بهم داد
+تو ناهنجاری نیستی، تو از هیچی خبر نداری مطمئنم اونا بهت دروغ گفتن چرا باید پدربزرگ این کار با تو بکنه؟
بهش زل زدم که گوشیش زنگ خورد رفت بیرون و من همچنان دست پاهام بسته بود نمیدونم چه مرگم بود ولی حتی با وجود شکنجه هایی که شدم من تلاش برای فرار هم نکردم انگار عذاب تبدیل به یه عادت شده برام

ویو هه این

زانوهام بغل کردم هنوز توی شوک بودم و واقعا نمیتونستم این غذیه رو بپذیرم با صدای باز شدن در اشکم پاک کردم اسلحه روی میز برداشتم گرفتمش جلو که مین سو رو دیدم اخم کردم
+چرا اومدی توی خونه من
_هی معلوم هست حواست کجاست کلی زنگ زدم نبودی تلفنتم که خاموش کردی کلا
+باید جواب پس بدم؟
_پوف نه.. یه پسر پایین منتظرت کفت بهت خبر بدم
+چی؟
_اسمش بنگ چان گفت تو میشناسیش..
+چچچیی؟ اون اینجا چیکار میکنهه
_چیشده مگه دوست پسرت؟
+خفه شو نه برو بیرون از خونم

رفت بیرون اسلحم گذاشتم زمین رفتم پنجره باز کردم جدی جدی خودش بود با کلی بادیگارد محافظ
کوله پلشتیم برداشتم پولام چندتا اسلحه و وسیله و مسواک برداشتم گذاشتم دوشم از در پشتی خونه رفتم بیرون که یهو دیدم اونجا هم ادم گذاشته لعنت بهش میخواستم با مبارزه خودم خلاص کنم که چان مچ دستم گرفت چند دقیقه هردومون چشم تو چشم شدیم اون سرد نگاه میکرد من با حرص دستم ول کرد
_دست از این مسخره بازیا بردار ، فقط اومدم ببرمت
+هه چی باعث شد فک کنی منم باهات میام؟
_هرچی دلت میخواد بگو اما الان باید سوار ماشین شی
+نکنه دلت میخواد بلایی سرت بیارم چانی
_اگر قرار بود بکشمت زودتر از اینا میکشتمت*پوزخند
عصبی نگاش کردم مجبور شدم سوار ماشین بشم به راننده دستور حرکت داد
+الان میخوای من کجا ببری؟
_عمارت
اول فکر کردم داره تعنه میزنه نگاهش که کردم صورتش جدی بود یعنی جدی من داشت میبرد عمارت کیم ؟چرا ؟ با شنیدنش یادم افتاد که یوری اونجا تنها گذاشتم ولی حال روحیم داغون تر از اونی بود که بتونم برم نجاتش بدم
با رسیدن به عمارت کیم از ماشین پیاده شدم وارد شدیم با اسانسور رفتیم بالا و به سالنی رسیدیم که کل پسرا جمع شده بودن و رییس کیم.. توی عکساش ترسناک تر بود.. اما اینجا وقتی بهم نگاه میکرد چهره غم زده ای داشت انگار که دیدن من عذابش میداد بعد چند دقیقه سکوت شکستم
+عاام میتونم بپرسم چرا اوردینم اینجا؟ مسابقه سکوت ؟
همه با چشمای قد تلعبکی بهم نگاه کردن انگار چیز خیلی بدی گفتم که نوه کوچیک رییس هایریم شروع به حرف زدن کرد
&هیونگ چرا یه دختر که حتی حرف زدن درست بلد نیست اینجا اوردی؟
_هایریم!
&خب دارم راست میگم دیگه
اهمیت به اون دختر بچه پرو ندادم که کیم بزرگ بالاخره صحبت کرد
_من سالهاست که برای این خانواده زحمت کشیدم برای نگه داشتنش سر پا بودنش ولی موفق نشدم اعتراف میکنم من اشتباه کردم
با گفتن این انگار همه یهو غمگین تر از قبل شدن که ادامه داد
_و هممون میدونیم از وقتی دوتا دختر خانواده ما دزدیده شدن هیچی دیگه مثل قبل نشد ، هه این تو نوه منی ، میدونم خیلی باورش سخت ولی تو هه اینی، کیم هه این عضو خانواده کیم
با گفتنش دوباره غمم تازه شد نمیخواستم باور کنم
+این این امکان نداره ، چی میخوای بگی؟ اگر چیزی که میگی درست باشه یعنی من و یوری تمام این مدت بخاطر تو عذاب دیدیم و حالا بعد این همه سال میگی تو نوه منی؟

از جام بلند شدم رفتم تو حیاط و یه گوشه نشستم که یکم بعد هیونجین دیدم همون پسره
_میفهمم احساس طرد شدگی میکنی قبول کردنش سخت وقتی تصمیم گرفتم خانواده ترک کنم دقیقا همیت حس داشتم
+هوم..
_اما میدونی.. اون پیرمردی که برای بقیه بی احساس و ترسناک با ابهت ، پشت این نقاب سردش خیلی بهمون اهمیت میده
بهش نگاه کردم شاید حق با اون بود اما هنوزم عادت به اینجا نداشتم رفتم طبقه پایین کیفم برداشتم که چان دیدم
_هی داری چیکار می‌کنی
+من به یه ژندگی لاکچری و دغدغه های کوچیک مثل ست کردن و هرکاری که دخترا میکنن عادت ندارم من آزادی میخوام
_خب مجبور نیستی، بنظرم تو قاتل حرفه ای هستی چرا برای باند ما کار نمیکنی
دیدگاه ها (۰)

عشق در قلبی سنگی))part:5ویو تهیونگوقتی که جونگکوک گفت:(جونگک...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

P6جیهوپ:هه جین میشه تو شیرینی خامه ایی بخوری؟؟؟هه جین:اخه خو...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣22🦋)✥(ویو لوین کاترین)بیخیال افکارم شدم و یه ظ...

رمان عشق ممنوع

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼Season:¹part:².....

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط