P12🦋

P12🦋




- فرشته کوچولوم
&بله
-خوابت میاد ؟
&نه
-واسه اینه که زیاد خوابیدی
&شما چطور
- نه منم خوابم نمیاد آخه من عادت دارم شبا بیدار بمونم
&عه
-اوم
& داداشی
-بله
&شما نمیخواین لباستو رو عوض کنید؟
- اتفاقا همین الان میخواستم برم عوض کنم
&باشه(از بغلش میاد بیرون تا بتونه بلند شه)
- اه چرا لباسمو پیدا نمیکنم آهان اینه هاش
&تو چمدوننن همشون
-خوب پوشیدم
(خودشو محکم پرت می‌کنه رو مبل که رائون پرت میشه بالا )
-ای وای خوبی داداشی چیزیت نشد
&نه خوبم اما شما خیلی بزرگین ها
-(می‌خنده )
&جدی میگم نگاه کنید من در برابر شما حتی به اندازه ی مورچه هم نیستم
-بیا بغل داداشی ببینم مورچه کوچولو (بغلش می‌کنه و میزارتش رو شکمش)
&شما قدتون چنده
-181
&منم هشتاد و یک یعنی یه متر ازم بلند ترین
-تازه فقط اون نیست که بازو های تو اندازه ی یه کف دستن اما مال من رو نگاه(فیگور میگیره و بازو هاشو می‌زاره کنار بازو های رائون)
&واقعا بعضی وقتا میترسم اشتباهی لهم کنید چونکه واقعا در برابرتون یه مورچم
-نترس فسقلی امکان نداره کوچیک ترین آسیبی از طرف من ببینی
&می‌دونم داداشی شوخی کردم (سرشو می‌زاره رو سینش)
-(سرشو میبوسه)






ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۸

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

سناریو بلولاک/:قفل آبی

رمان عشق ممنوع

چند پارتی(درخواستی)

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

*🐥: اینجا عایق صدا خیلی خوبی نداره، برای همین مجبورم آروم صح...

تک پارتی از جونگون «جونگــــون! گوشیمو بده ببینم!» 😤📱جونگون ...

🐿: من از بدو تولد حتی یه بار هم حرف زشت نزدم🦙: هان، گلوت خشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط