{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
himan2714
۷۴
پسند
.
.
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !!!
دانلود
۳.۰k
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (
۳
)
رمان اسیر خان پارت اول ۱
A Shadow Named You سایهای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...
dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...
پیامی که نباید میرسید پارت ۱ | پیامی که نباید میرسید ساعت...
Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...
رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲
چند پارتی جونگ کوک
𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:12بعد از خرید لباس عروس دومین چیز مورد علاقه ی ا....
لونا و ويليام
وقتی اسپایدرمن بود و تو... ᴘᴀʀᴛ1شاید بگید این ها همش الکی ول...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین