{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی



✓ پسرم ، یعنی چی حوصله ی ناز کشیدن ندارم ، فکر می‌کنی من آقا بزرگتو چطور تحمل میکنم بعد ۸۰ سال ، نازمو میکشه دیگه ، پسرم من یونارو از توهم بیشتر دوست دارم ، اگه نمیتونی ازش مراقبت کنی ، براش همدم خوبی باشی ، بزار با کسی که خودش عاشقشه ازدواج کنه ، بهم نشونش داده اتفاقا پسر خوبیم هست ، اگه نمیتونی بهش عشق بورزی میگم همین امشب بیاد خواستگار....

_ یعنی چی ؟ این ازدواج صورت میگیره و یوناهم برای من میشه خانوم بزرگ ، قرار نیست ازش دست بکشم ، پس بهش بگید اگه منتظر اینه پسره بیاد خواستگاریش کور خونده، بهش بگین یکاری نکنه همین الان بیام بگیرمش

✓ باشه پسرم آروم باش، بخدا دست خودش نیست دخترم همیشه دلش شکسته اس، نمیخوام شکسته تر از این بشه ، فقط میخواستم بهت بگم مادر ، یونا دختری نیست که چون کسی نمیخوادش، میخوان بدنش به تو، اتفاقاً یونا خاطر خواه داره خیلیم داره، دخترم هم خوشگله هم خانومه هم بدن خوبی داره ، هم خانواده داره...

_ اره خانواده داره و مامانش هر*زه بوده...

✓ خاک به سرم پسر ، مگه تقصیر یوناست؟ یدفعه اینو بهش نگیا ، دخترم روی این خیلی حساسه

_ خانوم بزرگ من الان عصبیم قطع میکنم خداحافظ....

زنگ زدم خانوم بزرگ دلم آروم شه بیشتر عصبیم کرد...

© هیونجین ، پایه ای امشب با فلیکس بریم یکم عشق و حال؟

_ نه چان حوصله ندارم

© چته دوباره عصبی هستی؟

_ زنگ زدم از خانوم بزرگ حال یونارو بپرسم بیشتر عصبیم کرد تا آرومم کنه، میرم پیش یونا

© توروخدا امشبو دیگه ولش کن اون دختر بیچاره رو ، خودش به اندازه کافی ناراحت هست ، نرو بدترش کن

_ نمیرم بدترش کنم ، میرم آرومش میکنم

به سمت عمارتشون رفتم ، وقتی رسیدم بهش زنگ زدم و بعد از چند بوق با صدای گرفته جواب داد

+بله هایکا؟

_ چیشده یونا ؟ چرا صدات گرفته ؟

+ یعنی نمیدونی؟

_ میدونم، بهت زنگ زدم بیای بیرون بریم یه حال و هوایی عوض کنی ، بلاخره امشب آخرین شب مجردیته از فردا دیگه اسیر هستی

+ چرا اینقدر مطمئن حرف میزنی ؟

_ خب میدونم هوانگ هیونجین چطور مردیه دیگه... حالا بیا پایین

بعد از چند دقیقه اومد پایین و سوار ماشین شد ، دستمو زیر چونش گذاشتم و به سمت خودم کشیدم و به چشمای پف کردش نگاه کردم

_ چرا اینقدر گریه کردی؟ می‌دونی چقدر پف کرده و قرمز شده ؟ فردا عروسیتونه خانم هوانگ ، چرا مراعات نمیکنین

+ چرا باید مراعات کنم ؟ بخاطر یه مرده عوضی که ضره ای دوستش ندارم ؟ بخاطر اینکه وقتی نگام میکنه دلش بخواد باهام بخوابه؟

_ فکر کردم شاید خودتو تقدیمش کنی...

+ من مثل دخترای دور و برش نیستم که هرکاری میکنن تا فقط یه شب باهاشون بخوابه... خوابیدن با اون مرتیکه براشون چه معنایی داره ؟

_ نمیخوای رابطه با هیونجینو امتحان کنی؟

+ نه...
دیدگاه ها (۵)

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟓𝟒*اوه میا.. _جانم *عامم همه ی چیزامونو برد...

.PRISON MAFIA.

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط