{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی؟

بهم گفت : چرا شبها نمیخوابی؟
چیزی نگفتم
دوباره پرسید :چرا از خوابیدن میترسی، چرا فرار میکنی؟
ایندفعه تو چشماش نگاه کردم و بهش گفتم : تو خواب چیزایی رو میبینم که تو واقعیت زندگیم نیستن و این منو اذیت میکنه...
نمیدونم چرا بعد اون شب دیگه حتی خودشم نمیخوابید!
دیدگاه ها (۳)

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fourteenاول نمی‌دونستم باید همرا...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

P²²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط