{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:17

*ارباب به افراد گفتن ماشین اماده بشه تا برین دنبال برادرتون.
+ممنون
*بفرمایید پایین
رفتین خونه خودت و در رو باز کردین....
نارو و دو بادیگارد پشت سرت و دو بادیگارد جلوت بودن...
اول رفتن داخل و چک کردن همه جا امن باشه....
&شما...کی هستین؟
&به چه حقی وارد خونه من شدین؟
+سارانگ؟
&نونا؟؟
+حالت خوبه؟
به سرعت در اغوشش گرفتی و سرش رو نوازش کردی....
&دیشب کجا بودی؟
*وسایل رو جمع کنین
&شماها....اونا دارن چیکار میکنن نونا؟
+یه شرایطی پیش اومده که....باید باهات درموردش بیشتر صحبت کنم....
*بانوی من شما میتونین برین ما اینجارو جمع میکنیم، اما ارباب گفتن وسایل ضروری و مدارک رو با خودتون بیارین، همه چیز از قبل اماده شده....
+باشه ممنونم نارو....
*نیازی به تشکر نیست....بانوی من؟
+بله نارو؟
*ارباب برای ارباب جوان سارانگ هم لباس فرستادن باید اونها رو عوض کنن.
دیدگاه ها (۰)

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

عشقی حقیقی

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۱٠+با ا.تت حرف نمیزنی؟؟🥺-هوم، خب اون بخاطر من...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

مافیای من

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

سلام قشنگام امروز تولد کوکه....... تولدش مبارک باشه  به مناس...

پارت شانزده

سناریو قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط