|فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون|

|فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون|

ایستاده بودم توی آخرین صف. وقتی داشتند اذان می گفتند. وقتی مؤذن به "اَشهَدُ انَّ محمّدً رسولُ الله"رسید و همه بلند صلوات فرستادند. وقتی نام "علی (علیه‌السلام) " را بردند و همه بلند شدند. وقتی صدای اذان پر شد توی مسجد. وقتی دست ها از صف اول یکی یکی بالا رفتند و همه " الله اکبر " گفتند. وقتی همه تسبیح فرستادند٬ تسبیح مادرت را...!! گریه ام گرفت خیلی. احساس کردم وقتی یکی خیلی زحمت کشیده باشد و حالا حاصل دسترنجش را ببیند لابد خیلی خوشحال می شود. احساس کردم که داری لبخند می زنی به آرامش مسلمانی این روزهای ما...لبخند می زنی با تمام زخم های روی تنت و با تمام دردهایی که توی دلت ماند و کسی نفهمیدش!

💚💚💚

#حسیـن_جانـم #اربعین

 #تاخدا
دیدگاه ها (۱)

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

شاهکاری به نام دروغ

چند پارتی جیمین پارت هفتم

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

* 🐥: اخیراً برنامه‌ی روزانه‌ی منظمی ندارم. به‌خاطر تور کنسرت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط